{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مجنونpart¹⁰:

مجنونpart¹⁰:

ا.ت:مرسی،واقعا نمی‌دونم اگه نبودی باید چیکار میکردم:) مرسی بابت مکالمه واقعا حالم بهتر شد ،ولی بسه تو برو به کارات برس منم میرم خونه چندتا کار دارم فردا بیا شرکت

جیمسون:یاری رسوندن به شما افتخار بزرگی برای من است بانو،بله چشم امیدوارم شب خوبی رو پیش رو داشته باشید

----------------

«خانه‌ا.ت»

« لپتاپ و روشن کردم تا فایل های شرکت و زمان مصاحبه با شرکت هارو چک کنم که با فایل «پیش رو» رو به رو شدم....»

۱۶سپتامبر‌۲۰۲۴

«باد میان درختان، مسیری را در پیش گرفته بود برف آرام و معصومانه شروع به بارش میکرد و روی گل های رز قرمز همچو رنگ خون می‌ریخت،هر گوله برف رقصنده ای بود و در هوا شناور،و رقصی گروهی و رو پیش رو گرفته بود....

تهیونگ: ماه من؟چیکار میکنی؟

ا.ت:دارم رمانم رو مینویسم:)

تهیونگ: بی صبرانه منتظرم تا بخونمش و ببین چه غافلگیری های مدهوش کننده ای واسمون داری عزیزم

ا.ت:یکم تحمل کن پسر،خیلی بش امید داریااا(خنده)

تهیونگ:معلومه دخترم،دست به قلم تو جور عجیبی زیباست، جوری که با هر کلمه ای که میخونم از زمین جدا میشم،بعدشم اینو همیشه یادت باشه حتا اگه کل دنیا ازت ناامید بشن،من بت امید‌دارم فرشتم

ا.ت:مرسی که هستی :)

-------------

«حال»

«داشتم با خودم خاطرات و مرور میکردم و اشک میریختم،برای همین ادبی حرف زدن جیمسون و دوست دارم چون تهیونگ منم همینجوری حرف میزد....تو حال خودم بودم که صدای زنگ اومد...!این وقت شب؟»


در:.....

--------------
دیدگاه ها (۶)

مجنونpart¹¹:«ویو تهیونگ»«تحمل نداشتم بعد شنیدن اینکه قراره م...

مجنونpart¹²:ا.ت:(خنده)میدونی چیه؟من هیچوقت نمیتونم فراموشت ک...

مجنونpart⁹:ا.ت: جیمسون!بنظرت بدترین زهری که میشه روی یک زخم ...

مجنونpart⁸:جیمسون:بله به خوبی به خاطر دارم!ولی الان خبر بهتر...

part ۴ استاد جذاب من

سناریو از مگومی🌚🛐:اگه بخواد بهت اعتراف کنههه(نصفتون غش کردین...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط