{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب دريانشسته بودم پرنده عشق امدوگفت.براي دوستت نامه اي بن

لب دريانشسته بودم پرنده عشق امدوگفت.براي دوستت نامه اي بنويس,گفتم قلم ندارم,گفت از پرم بگيرگفتم جوهرندارم ,گفت از خونم بگير گفتم ورق ندارم گفت روي سينه ام بنويس,با تمام وجودم نوشتم :خرابتم رفيق
دیدگاه ها (۲)

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑤نزدیکایِ غروب بود که با لباسِ نظامیش اومد خ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

مرد بی رحم

یک سگ زیادی ولگرد

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط