{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مستی با آن صدا و لحن مخصوص خودش با حالتی سرشار از مهربانی

مستی با آن صدا و لحن مخصوص خودش با حالتی سرشار از مهربانی و محبت گفت عزیزم ! عشقم !هنوز سه ساعت نشده . نگاه به ساعت کن تصمیم داشتم بعداز نهار یک ساعت استراحت کنم ولی بدون شنیدن صدای تو و ناز و نوازش تو مگر می توانستم بخوابم . ساعت یک تماس گرفتم تاشش صحبت کردیم. بخدا به جان پدرم که در بیما ستان خوابیده منم مانند تو دلتنگم . بااینکه دیشب هم تا ساعت پنج صبح صحبت کردیم
ظهر هم نخوابیدم . به شوق صحبت با تو ازخانه پیاده آمدم بیمارستان میدانم دلتنگی منم دلتنگم به خدا مرتضا تاقت گریه و بغض و اشکت را ندارم . باور کن بیشتر ازین وقت ندارم یک دست هستم و هزاران هندوانه . کارهای منزل . رسیدگی به مادر و کلاس ویراستاری و ورد و درس های مازیار و سه وعده اشپزی . پرستاری از پدر . بخدا بیشتر وقت ندارم . بعد از میکاپ چند عکس گرفتم در ایتا برایت شیر کردم . دوست دارم نظرت را در مورد خط چشم و لبم بدانم ...

(مستی صحبت میکرد و من از ذوق اشک میریختم و کام از سیگار میگرفتم ...) دست خودم نبود
(صدایش مرا سحر میکرد فقط گریه میتوانست استخوانم را سیک‌کند و باری از تنگی قلبم بردارد .
باید عاشق باشی تا بدانی تپش قلب و داتنگی و تنگی نفس و گریه و ‌ سیگار و صدا و تغزل با عشقت یعنی چه )
مستی ادامه داد
باور کن الان هم درین سرما پیاده به سمت خانه میروم تا بتوانم با تو صحبت کنم انگشاتم سر شده و میترسم گوشی از دستم بیفتد اگرناراحت نمیشی، سوار تاکسی بشم بیش ازین تحمل سرما را ندارم ...
از مستی بخاطر توقعات بی جایم معذرت خواهی کردم . و با گریه گفتم . مستی تو را خدا تنهام نزار بک ساعت که صدات را نمیشنوم نفس م به شماره می افتد ...و بغض راه گلویم را گرفت .و نتوانستم صحبت کنم
(هنوزیاد ندارم در بیان احساساتم دروغ گفته باشم . تصور یک ثانیه دوری مستی برایم غیر ممکن بود . میدانم باعث بی کلاسی میدانی ولی واقعا نمیتوانستم دقیقه ای بدون مستی باشم )
مستی متوجه بغض و گریه ام شد و گفت . مرتضی تورا خدا گریه نکن من تاقت اشک های تو را ندارم . من سه ساعت نبودم دیگر نمیگزارم فاصله تماسم اینقدر طولانی بشه . خواهش میکنم تنها در خانه نمون . برو خانه آبجی فاطمه . بمان تا من زنگ بزنم . به ابجی سلام برسان و بگو مستی گفت مرتضی را به شما سپردم . عکس هایم را در ایتا ببین یک اهنگ هم برایت فرستادم . متن ترانه با حس ‌و حالما یکی است
حتمن نظرت را در مورد میکاپم بگو ...
(حق داری باور نکنی . ولی به جان خودم دروغ نمی نویسم .مستی که حرف میزد اشک میریختم . تماسش قطع میشد مانند اینکه نفسم را قطع میکردند
یا با مستی چت میکردم یا تماس تلفنی یا مشغول دیدن عکسها و ویس هایش می شدم . باور نمی کنی نکن ولی نگو که دروغ میگویم )....
پایان قست چهاردم
دیدگاه ها (۲)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

ابلیس

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

!سناریو مایکی{جنگل چشمات}بلاخره شب شد و حالا دیگه باید وسایل...

#ازدواج_اجباری P17فردا صبح ساعت ۹:۱۰ دقیقه م.ت: مطمئنی خوبی ...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط