ادامه
ادامه
باندو رسید و رفتند پارک سگا ساعت۶:۱۰
رفتن و ساعتا یه ۸:۳۰ بود که داشتن بر میگشتن که یه ان انیا یه مسابقه زجی
انیا:دامیان بیا ماهم شرکت کنیم
دامیان:باش
رفتن برای مسابقه که یه مرد اومد و سوال می پرسید
مرد:خوب اسم شما چیه
انیا:انیا
دامیان:دامیان
مرد: خوب اقا دامیان نسبت شما با خانم انیا چیه
دامیان: نامزد
مرد:خوب غذا مرد علاقش؟
دامیان:ام بادوم زمینی🥜
مرد به انیا نگاه کرد و انیا هم سر تکون داد به معنی درسته
مرد:رنگ مرده علاقش
دامیان:سبز💚
انیا:درسته
مرد:خوب بزرگ ترین رازش
دامیان:می دونم چیه ولی چون رازه نمیگم
انیا:به این میگن مرد زندگی
بعد انیا اومد که مرد ازش سوال بپرسه
مرد:غذای مرده علاقش
انیا تو ذهنش گفت من
انیا:پاستا
دامیان:درسته
مرد:سوال بعد رنگ مرده علاقش
انیا:سبز💚
مرد:خوب بزرگ ترین رازش
انیا:دامیان اجازه هست بگم
دامیان:اره
انیا:خوب این که از ارتفا می ترسه
مرد برای اونا دست زد👏 و به اونا جایزه نفره اول رو داد جا کیلیدی ست(از اینا هستن همو بقل میکن دوتان به هم وسل میشن از اونا داد)
اونا پیاد شروع کردن راه رفتن باندو پیش انیا و مکثو هم پیشه دامیان تا رسیدن دمه در خونه فورجر ها باندورو دادن چون کسی خونه نبود انیا و دامیان نرفتن تو
و برگشتن خونه خودشون که انیا از شدت خسته گی قش کرد رو تخت و دامیان همین طور
شرت ۷ لایک
بایی تا بعد 👋
باندو رسید و رفتند پارک سگا ساعت۶:۱۰
رفتن و ساعتا یه ۸:۳۰ بود که داشتن بر میگشتن که یه ان انیا یه مسابقه زجی
انیا:دامیان بیا ماهم شرکت کنیم
دامیان:باش
رفتن برای مسابقه که یه مرد اومد و سوال می پرسید
مرد:خوب اسم شما چیه
انیا:انیا
دامیان:دامیان
مرد: خوب اقا دامیان نسبت شما با خانم انیا چیه
دامیان: نامزد
مرد:خوب غذا مرد علاقش؟
دامیان:ام بادوم زمینی🥜
مرد به انیا نگاه کرد و انیا هم سر تکون داد به معنی درسته
مرد:رنگ مرده علاقش
دامیان:سبز💚
انیا:درسته
مرد:خوب بزرگ ترین رازش
دامیان:می دونم چیه ولی چون رازه نمیگم
انیا:به این میگن مرد زندگی
بعد انیا اومد که مرد ازش سوال بپرسه
مرد:غذای مرده علاقش
انیا تو ذهنش گفت من
انیا:پاستا
دامیان:درسته
مرد:سوال بعد رنگ مرده علاقش
انیا:سبز💚
مرد:خوب بزرگ ترین رازش
انیا:دامیان اجازه هست بگم
دامیان:اره
انیا:خوب این که از ارتفا می ترسه
مرد برای اونا دست زد👏 و به اونا جایزه نفره اول رو داد جا کیلیدی ست(از اینا هستن همو بقل میکن دوتان به هم وسل میشن از اونا داد)
اونا پیاد شروع کردن راه رفتن باندو پیش انیا و مکثو هم پیشه دامیان تا رسیدن دمه در خونه فورجر ها باندورو دادن چون کسی خونه نبود انیا و دامیان نرفتن تو
و برگشتن خونه خودشون که انیا از شدت خسته گی قش کرد رو تخت و دامیان همین طور
شرت ۷ لایک
بایی تا بعد 👋
- ۱۱۲
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط