پارت
پارت ²
-چی میخوای بیب؟
+.......
وای عجب صدای جذابی روش کراش زدم.. هوی ات به خودت بیا
+چیزه من دکترتم و برای اینکه از اینجا بری بهت کمک میکنم
-کمک؟ مطمعنی؟
+اوهوم میتونیم دوست باشیم
-هوم دوست؟
+خب اره
داباره به حالت اولم وایسادم
+اسمت چیه
-تو که میدونی!
+نمیدونم! همین که اومدم منو فرستادن پیشت
-هه خیلی دوس دارن دکتراشون رو به کشتن بدم؟
+شاید *نیشخند
-عجیبی
+هوم شبیه خودتم
-خوشم اومد ازت واسه همین نمیکشمت
+خنده
-چیه؟
+خب تاحالا کسی نخواست منو بکشه برام عجیبه
-از چه نظر هوم
+نمیدونم
-هوم
+الان دوستیم
-دوست؟ هه اوکی *سرد
+خب دوست جونم دوست داری کجا بریم؟ *لبخند
-بیرون از اینجا! میبری؟ *نیشخند
+عا میدونی نمیتونی از اینجا فرار کنی ولی میتونی خودتو سالم نشون بدی؟
-سالمم خودت دیدی؟
+اره ولی مافیایی
-چجوری هیچ اطلاعاتی ازم نداری با این حال میدونی مافیام؟ نمیترسی؟
+چرا بترسم؟ مافیا بودنتو کشتن هزاران دکترو روانشناس ها نشون میده مافیایی!
-هوم
+کار درستی
-نیاز به تعریف ندارم! بیب!
+اوم من همیشه مامی بودم چجوری شدم بیب؟
-مامیم میخوای باشی؟
+خنده
نبابا فقط گفتم
-میشه بری
+چرا برم؟ تازه دوست شدیم
که یهو بلند شد که یه قدم رفتم عقب
-چیشد؟
+چیزه یهو نه اینکه بلند شدی ترسیدم
-نیشخند
مامی ..ترسو بهت میگن؟
+او نه ولی من هزاران تا بیبی دارم تو هم جزوشون باش*نیشخند
-من فقط برات میتونم یه ددی باشم! *نیشخند
-چی میخوای بیب؟
+.......
وای عجب صدای جذابی روش کراش زدم.. هوی ات به خودت بیا
+چیزه من دکترتم و برای اینکه از اینجا بری بهت کمک میکنم
-کمک؟ مطمعنی؟
+اوهوم میتونیم دوست باشیم
-هوم دوست؟
+خب اره
داباره به حالت اولم وایسادم
+اسمت چیه
-تو که میدونی!
+نمیدونم! همین که اومدم منو فرستادن پیشت
-هه خیلی دوس دارن دکتراشون رو به کشتن بدم؟
+شاید *نیشخند
-عجیبی
+هوم شبیه خودتم
-خوشم اومد ازت واسه همین نمیکشمت
+خنده
-چیه؟
+خب تاحالا کسی نخواست منو بکشه برام عجیبه
-از چه نظر هوم
+نمیدونم
-هوم
+الان دوستیم
-دوست؟ هه اوکی *سرد
+خب دوست جونم دوست داری کجا بریم؟ *لبخند
-بیرون از اینجا! میبری؟ *نیشخند
+عا میدونی نمیتونی از اینجا فرار کنی ولی میتونی خودتو سالم نشون بدی؟
-سالمم خودت دیدی؟
+اره ولی مافیایی
-چجوری هیچ اطلاعاتی ازم نداری با این حال میدونی مافیام؟ نمیترسی؟
+چرا بترسم؟ مافیا بودنتو کشتن هزاران دکترو روانشناس ها نشون میده مافیایی!
-هوم
+کار درستی
-نیاز به تعریف ندارم! بیب!
+اوم من همیشه مامی بودم چجوری شدم بیب؟
-مامیم میخوای باشی؟
+خنده
نبابا فقط گفتم
-میشه بری
+چرا برم؟ تازه دوست شدیم
که یهو بلند شد که یه قدم رفتم عقب
-چیشد؟
+چیزه یهو نه اینکه بلند شدی ترسیدم
-نیشخند
مامی ..ترسو بهت میگن؟
+او نه ولی من هزاران تا بیبی دارم تو هم جزوشون باش*نیشخند
-من فقط برات میتونم یه ددی باشم! *نیشخند
- ۱.۷k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط