{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

زندگی تلخ تر از زهر بود گر تو نباشی
بعد ازین مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

تا به کی حلقه شوم سر بدر خانه بکوبم
از در خانه جوابم کن و بگذار بمیرم

قصه ی عشق بگوش من دیوانه چه خوانی؟
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

گر چه عشق تو سرابی ست فریبنده و سوزان
دلخوش ای مه، به سرابم کن و بگذار بمیرم

اشک گرمم که به نوک مژه چون شمع بلرزم
شعله شو، یکسره آبم کن و بگذار بمیرم

خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم

((شعر از استاد شهریار))
دیدگاه ها (۱)

به بودن ها دیر عادت کن و به نبودن ها ، زود ... !آدمها نبودن ...

سلام ...آن سلامی که به «سین» ، نقش «سلامت» دارد ...«لام» آن ...

فقیر به دنبال شادیـــــــ ثروتمند، و ثروتمند به دنبال ارامشـ...

در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردندکه در را بر رو...

فقط اونجا ک شهـــریار میـــــگع.... امشب از باده خرابم کن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط