حس و حالم
حس و حالم
رو به نابودیست
نفسهایم را میشود
به راحتی شمرد
پلکهایم
نای زدن ندارند
تن خسته ام
داد و بیداد میکند
و عشق برایم
جعبه آبرنگی را میماند
که هر دوازده فصلش
رنگ تنهایی ست
عاشقی اینروزها
خیابانی ست
پر از تابلو های
توقف ممنوع
و شاید گوشه کناری
تابلوی خیابان یک طرفس
چه فایده وقتی
نه دل و دماغ ماندن داری
نه پایی برای رفتن
آنقدر مانده ام
به پای این همه بیهوده انتظار
که خشک شده اند
علفهای زیر پایم و
پیر شده اند
کلاغهای تمام قصه ها
کاش
فقط کاش
یکی می آمد و
می بست دفتر ِ
سیاه مشق ِ
نا خوانای این پیر جوان را...
رو به نابودیست
نفسهایم را میشود
به راحتی شمرد
پلکهایم
نای زدن ندارند
تن خسته ام
داد و بیداد میکند
و عشق برایم
جعبه آبرنگی را میماند
که هر دوازده فصلش
رنگ تنهایی ست
عاشقی اینروزها
خیابانی ست
پر از تابلو های
توقف ممنوع
و شاید گوشه کناری
تابلوی خیابان یک طرفس
چه فایده وقتی
نه دل و دماغ ماندن داری
نه پایی برای رفتن
آنقدر مانده ام
به پای این همه بیهوده انتظار
که خشک شده اند
علفهای زیر پایم و
پیر شده اند
کلاغهای تمام قصه ها
کاش
فقط کاش
یکی می آمد و
می بست دفتر ِ
سیاه مشق ِ
نا خوانای این پیر جوان را...
- ۵۹۲
- ۳۰ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط