{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناز پروده عشق تو شدم جان منی

ناز پروده عشق تو شدم ، جان منی
درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی

دین و دنیا و همه هستی من رفته به باد
هیچ سرمایه مـرا نیست ، تو ایمان منی

یاد تو روشنی ذهن پریشان من است
در شب تیره هـجران ، مه تـابـان منی

کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام
روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی

زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست
امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی
دیدگاه ها (۴)

او مرا دیگـــــر نمی خواهد خدابی سبب مجنوڹ و بیمارش منماو بہ...

چون سر زلف تو آشفته خیالی تا کی?!من و عشقِ تو و سودای محالی...

امید باراننیمه شب، من با تو و مهتاب ، یعنی ممکن استدر میان د...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط