سناریو
سناریو:
وقتی حاملهای و تو بغلشونی و بچه لگد میزنه و اونا احساسش میکنن
نامجون: ای قربونت برم بابایی! میدونم اونجا خیلی تنگه
جین: انگاری هندسام دوم خیلی عجله داره بیاد بیرون تا باباش رو ببینه
شوگا: نگران نباش بیبی کوچولوی من
چندروز دیگه از اون جای کوچولویی که بهش لگد میزنی، میای بیرون
جیهوپ: *محکم بغلت میکنه که بچه لگد میزنه*
فسقلی صبر کن بیای بیرون بعد به مامانت حسودی کن
جیمین: موچی کوچولو انقدر محکم نزن
مامانی دردش میادا
تهیونگ: فکر کنم تو واقعا ۵ قلو بارداری آخه فکر نکنم یه بچه بتونه اینجوری لگد بزنه
جونگکوک: عجب بچهی قدرتمندی.... به خودم رفته😌
#سناریو
وقتی حاملهای و تو بغلشونی و بچه لگد میزنه و اونا احساسش میکنن
نامجون: ای قربونت برم بابایی! میدونم اونجا خیلی تنگه
جین: انگاری هندسام دوم خیلی عجله داره بیاد بیرون تا باباش رو ببینه
شوگا: نگران نباش بیبی کوچولوی من
چندروز دیگه از اون جای کوچولویی که بهش لگد میزنی، میای بیرون
جیهوپ: *محکم بغلت میکنه که بچه لگد میزنه*
فسقلی صبر کن بیای بیرون بعد به مامانت حسودی کن
جیمین: موچی کوچولو انقدر محکم نزن
مامانی دردش میادا
تهیونگ: فکر کنم تو واقعا ۵ قلو بارداری آخه فکر نکنم یه بچه بتونه اینجوری لگد بزنه
جونگکوک: عجب بچهی قدرتمندی.... به خودم رفته😌
#سناریو
- ۹.۵k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط