( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۲۹
درست با قدم های سریع روی زمین میگذاشت و سمته آسانسور رفت کمی منتظر ماند بلافاصله در آسانسور باز شد سپس چهره مزخرف برای الکس از جی هوانگ نمایان شد الکس بدونه هیچ واکنشی با چهره مغرور و پر از تکبر وارد آسانسور شد بلافاصله در آسانسور بسته شد و این فرصتی برای جی هوانگ بود سپس با عصبانیت سمته الکس چرخید ...
جی هوانگ: چرا میخواهی با اون ازدواج کنی ... الکس تنها کاری که کرد با عصبانیت غرید... الکس : به تو چه اگه بخواهم با هرکس ازدواج میکنم ..
جی هوانگ برعکس الکس بیشتر عصبی مچ دست اش را محکم گرفت و به پشت سرش به آن فلز سرد چسپاند تا حدی محکم برخورد پشت اش باعث درد شد که پلک رو هم گذاشت ...
این نزدیکی جی هوانگ به الکس باعث تنگی نفس هایش میشد ... سپس با عصبانیت گفت .... جی هوانگ: خفشو .. همین امشب باید بگی که نمیخواهی ازدواج کنی ... الکس بیشتر اخم هایش تو هم رفت سپس محکم جی هوانگ را خودش دور نمود و با عصبانیت گفت ... الکس : جی هوانگ دست از سرم بردار دیگه این همه مدت اذیتم کردی هیچی نگفتم ولی دست بردار این آخرین هشداری میشه که بهت میدم فهمیدی
جی هوانگ به خوبی حرف های الکس را گوش کرد سپس به آرامی گفت
جی هوانگ: ببین برات خیلی بد تموم میشه نیاید قبول کنی
الکس لبخند زوری تحول جی هوانگ داد اکنون وقت حرص دادن این مرد بود با حرص غرید ... الکس : من عاشق تهیونگ هستم مگه خودت اینو نمیدونی منو اون یه بچه دارم .. اگه فقد یک بار دیگه بهم دست بزنی به تهیونگ میگم اون ترو میکشهـ.....
جی هوانگ با بلند کردن صدا اش گفت .... جی هوانگ: فکردی برام مهمه آره ..من ترو میخواهمـ..
محکم هردو مچ دست های الکس را پین بالا سرش نمود سپس محکم به پشت خولش داد تنها با یک حرکت لب های داعش را روی گردن الکس گذاشت سپس محکم آن تیکه از پست اش را مکید الکس به شدت گیر افتاده بود آن هم در تله این گرگ وحشی یکی باید کمک اش میکرد حتما نیاز به کمک داشت آن هم کمک یک فرد مهم در زندگی اش ..
کم کم با کم آوردن نفس اش با مشت های سنگینی روی شانه و سینه های جی هوانگ حواله میکرد ولی جی هوانگ به شدت چسبیده به تن آن دخترک ...
پارت ۲۹
درست با قدم های سریع روی زمین میگذاشت و سمته آسانسور رفت کمی منتظر ماند بلافاصله در آسانسور باز شد سپس چهره مزخرف برای الکس از جی هوانگ نمایان شد الکس بدونه هیچ واکنشی با چهره مغرور و پر از تکبر وارد آسانسور شد بلافاصله در آسانسور بسته شد و این فرصتی برای جی هوانگ بود سپس با عصبانیت سمته الکس چرخید ...
جی هوانگ: چرا میخواهی با اون ازدواج کنی ... الکس تنها کاری که کرد با عصبانیت غرید... الکس : به تو چه اگه بخواهم با هرکس ازدواج میکنم ..
جی هوانگ برعکس الکس بیشتر عصبی مچ دست اش را محکم گرفت و به پشت سرش به آن فلز سرد چسپاند تا حدی محکم برخورد پشت اش باعث درد شد که پلک رو هم گذاشت ...
این نزدیکی جی هوانگ به الکس باعث تنگی نفس هایش میشد ... سپس با عصبانیت گفت .... جی هوانگ: خفشو .. همین امشب باید بگی که نمیخواهی ازدواج کنی ... الکس بیشتر اخم هایش تو هم رفت سپس محکم جی هوانگ را خودش دور نمود و با عصبانیت گفت ... الکس : جی هوانگ دست از سرم بردار دیگه این همه مدت اذیتم کردی هیچی نگفتم ولی دست بردار این آخرین هشداری میشه که بهت میدم فهمیدی
جی هوانگ به خوبی حرف های الکس را گوش کرد سپس به آرامی گفت
جی هوانگ: ببین برات خیلی بد تموم میشه نیاید قبول کنی
الکس لبخند زوری تحول جی هوانگ داد اکنون وقت حرص دادن این مرد بود با حرص غرید ... الکس : من عاشق تهیونگ هستم مگه خودت اینو نمیدونی منو اون یه بچه دارم .. اگه فقد یک بار دیگه بهم دست بزنی به تهیونگ میگم اون ترو میکشهـ.....
جی هوانگ با بلند کردن صدا اش گفت .... جی هوانگ: فکردی برام مهمه آره ..من ترو میخواهمـ..
محکم هردو مچ دست های الکس را پین بالا سرش نمود سپس محکم به پشت خولش داد تنها با یک حرکت لب های داعش را روی گردن الکس گذاشت سپس محکم آن تیکه از پست اش را مکید الکس به شدت گیر افتاده بود آن هم در تله این گرگ وحشی یکی باید کمک اش میکرد حتما نیاز به کمک داشت آن هم کمک یک فرد مهم در زندگی اش ..
کم کم با کم آوردن نفس اش با مشت های سنگینی روی شانه و سینه های جی هوانگ حواله میکرد ولی جی هوانگ به شدت چسبیده به تن آن دخترک ...
- ۱۶.۸k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط