ادامه پارت قبل
ادامه پارت قبل
ته مین لبخندی زد و انگشت هایش را روی گونه های مادرش گذاشت ...
ته مین : عشل خودم ( عسل خوردم)
الکس لبخندی زد و باز هم بوسه ای رو گونه دخترش گذاشت ...
الکس : آفرین به ته مین من
ته مین بیشتر خندید تا حدی که دندون های وروجکی اش معلوم شد بلافاصله الکس گفت ...
الکس : من باید برم سر کار باشه مادربزرگو خسته نکنی
ته مین سرش را سمته گردن مادرش برد و درست تو گوده گردن مادرش گذاشت و آروم لب زد ... ته مین : میشه تکونم بخوری
الکس درخواست دخترش را قبول کرد و کمی تکون خورد و شانه هایش را چرخاند ... به شدت از ناراحتی دخترش فهمیده بود ولی نمیخواست به رو خودش بیارد تا بیشتر تو فشار بگذارد .. سپس با قدم های آهسته سمته در قدم برداشت
ته مین لبخندی زد و انگشت هایش را روی گونه های مادرش گذاشت ...
ته مین : عشل خودم ( عسل خوردم)
الکس لبخندی زد و باز هم بوسه ای رو گونه دخترش گذاشت ...
الکس : آفرین به ته مین من
ته مین بیشتر خندید تا حدی که دندون های وروجکی اش معلوم شد بلافاصله الکس گفت ...
الکس : من باید برم سر کار باشه مادربزرگو خسته نکنی
ته مین سرش را سمته گردن مادرش برد و درست تو گوده گردن مادرش گذاشت و آروم لب زد ... ته مین : میشه تکونم بخوری
الکس درخواست دخترش را قبول کرد و کمی تکون خورد و شانه هایش را چرخاند ... به شدت از ناراحتی دخترش فهمیده بود ولی نمیخواست به رو خودش بیارد تا بیشتر تو فشار بگذارد .. سپس با قدم های آهسته سمته در قدم برداشت
- ۱۹.۵k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط