{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی بعضی از آدم ها می شوند مُسَکِن زندگی ما ،

گاهی بعضی از آدم ها می شوند مُسَکِن زندگی ما ،
تمام درد هایمان را با بودنشان فراموش میکنیم..
اولین پناهمان می شوند در لحظه هایی که خوب نیستیم..!
هر ٨ ساعت،
هر ٦ ساعت،
هر ١ ساعت،
مُدام آن ها را وارد زندگیمان میکنیم..
درست است ؛خوب می شویم، درد هم یادمان میرود ،
اما فکر بعدش را هم بکنید ،
روزی که شاید مُسَکِنی نبود
یا حتی روزی که به دُز مسکن همیشگیمان عادت کردیم و خوب نشدیم...
زندگی ای که به مسکن عادت کرد ،
دیگر به تنهایی از پس درد ها بر نمی آید..
دیدگاه ها (۱)

برای روزهای دلهره آور، برای شب های پراضطراب، برای آن غروب ها...

هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالَش چه شد ؟خسته‌‌ی من نیمه جانی دا...

کودک چشم من از قصه ی تو می خوابدقصه ی نغز تو از غصه تهی ست ب...

نظم شگفت انگیز طبیعتچند روزی است جفت پرستوهای ساکن خانه روست...

و قلبم تو را انتخاب کرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط