عاشقان یک طرفه مظلوم ترین دلباختگان جهاناند :)❤️🩹
عاشقان یک طرفه مظلوم ترین دلباختگان جهاناند :)❤️🩹
بزرگترین گناهِ ما در برابرِ کسانی که دوستشان داریم، “عادت کردن” به حضورِ آنهاست. ما گمان میکنیم آنها بخشی از معماریِ همیشگیِ زندگیمان هستند؛ مثلِ اکسیژنی که میکشیم و بابتش از کسی تشکر نمیکنیم. اما فاجعه درست زمانی رخ میدهد که آن “حضورِ بدیهی” چمدان میبندد. آنوقت است که میفهمیم او فقط یک نفر نبود، بلکه ستونِ پنهانیِ سقفِ رویاهایمان بود. حالا که رفته است، سقف رویِ سرمان آوار شده و در سکوتِ خانه، طنینِ قدمهایی را جستوجو میکنیم که روزی با بیتفاوتی از کنارشان میگذشتیم. ما وارثانِ “دیر فهمیدن” هستیم؛ کسانی که قدرِ بهار را، تنها در یخبندانِ دیماه میفهمند.
نگفتنِ درد، شبیه به فریاد کشیدن زیرِ آب است؛ دهانت باز است، تمامِ وجودت در حالِ تمناست، اما هیچ صدایی به سطح نمیرسد. وقتی کسی را نداری که بارِ سنگینِ یک حقیقتِ تلخ را با او تقسیم کنی، آن درد شروع به خوردنِ دیوارههایِ قلبت میکند. سکوت، در چنین لحظاتی، نه نشانهیِ آرامش، که نشانهیِ یک آوارِ درونی است. ما زمانی به انتهایِ تنهایی میرسیم که میفهمیم محبوبترین آدمهایِ زندگیمان هم، قدرتِ درکِ آن نقطهیِ سیاه در اعماقِ چشمهایمان را ندارند. در آن لحظه، ما با تمامِ جهان غریبه میشویم.
ما به آدمهایِ “کامل” احتیاج نداریم؛ ما به آدمهایِ “امن” و “در دسترس” محتاجیم. زمان، بیرحمترین قاضیِ دنیاست؛ او به ما ثابت میکند که زیباییِ یک رابط، به “ماندن” در دقیقههایِ بحرانی است، نه به درخشش در روزهایِ آفتابی. اگر در لحظهای که تمامِ جهانم فرو میریخت، نبودی، دیگر در لحظهیِ بازسازیِ ویرانههایم به دنبالت نخواهم گشت. “دیر رسیدن”، تفاوتِ چندانی با “هرگز نرسیدن” ندارد. صندلیِ کنارت را برای کسی نگه دار که معنایِ “اکنون” را میفهمد.
عجیب است که کلماتِ من، زخمهایِ تو را مرهم میگذارند، در حالی که همان کلمات در گلویِ خودم، شبیه به خنجری زنگزده راهِ نفس را بستهاند. من به تو “امید” میدهم، چون طعمِ تلخِ “ناامیدی” را زیرِ زبانم حس کردهام. من تو را “درک” میکنم، چون در اوجِ نیاز، با دیوارها حرف زدهام. حقیقت این است که پشتِ هر جملهیِ آرامبخشی که به دیگران میگویم، روحی ایستاده است که سالهاست منتظر است کسی همین حرف را به او بزند. ما دیگران را خوب دلداری میدهیم، چون نقشهیِ تمامِ سیاهچالههایِ تنهایی را از بریم؛ ما خودمان همانجا گم شدهایم.
بزرگترین گناهِ ما در برابرِ کسانی که دوستشان داریم، “عادت کردن” به حضورِ آنهاست. ما گمان میکنیم آنها بخشی از معماریِ همیشگیِ زندگیمان هستند؛ مثلِ اکسیژنی که میکشیم و بابتش از کسی تشکر نمیکنیم. اما فاجعه درست زمانی رخ میدهد که آن “حضورِ بدیهی” چمدان میبندد. آنوقت است که میفهمیم او فقط یک نفر نبود، بلکه ستونِ پنهانیِ سقفِ رویاهایمان بود. حالا که رفته است، سقف رویِ سرمان آوار شده و در سکوتِ خانه، طنینِ قدمهایی را جستوجو میکنیم که روزی با بیتفاوتی از کنارشان میگذشتیم. ما وارثانِ “دیر فهمیدن” هستیم؛ کسانی که قدرِ بهار را، تنها در یخبندانِ دیماه میفهمند.
نگفتنِ درد، شبیه به فریاد کشیدن زیرِ آب است؛ دهانت باز است، تمامِ وجودت در حالِ تمناست، اما هیچ صدایی به سطح نمیرسد. وقتی کسی را نداری که بارِ سنگینِ یک حقیقتِ تلخ را با او تقسیم کنی، آن درد شروع به خوردنِ دیوارههایِ قلبت میکند. سکوت، در چنین لحظاتی، نه نشانهیِ آرامش، که نشانهیِ یک آوارِ درونی است. ما زمانی به انتهایِ تنهایی میرسیم که میفهمیم محبوبترین آدمهایِ زندگیمان هم، قدرتِ درکِ آن نقطهیِ سیاه در اعماقِ چشمهایمان را ندارند. در آن لحظه، ما با تمامِ جهان غریبه میشویم.
ما به آدمهایِ “کامل” احتیاج نداریم؛ ما به آدمهایِ “امن” و “در دسترس” محتاجیم. زمان، بیرحمترین قاضیِ دنیاست؛ او به ما ثابت میکند که زیباییِ یک رابط، به “ماندن” در دقیقههایِ بحرانی است، نه به درخشش در روزهایِ آفتابی. اگر در لحظهای که تمامِ جهانم فرو میریخت، نبودی، دیگر در لحظهیِ بازسازیِ ویرانههایم به دنبالت نخواهم گشت. “دیر رسیدن”، تفاوتِ چندانی با “هرگز نرسیدن” ندارد. صندلیِ کنارت را برای کسی نگه دار که معنایِ “اکنون” را میفهمد.
عجیب است که کلماتِ من، زخمهایِ تو را مرهم میگذارند، در حالی که همان کلمات در گلویِ خودم، شبیه به خنجری زنگزده راهِ نفس را بستهاند. من به تو “امید” میدهم، چون طعمِ تلخِ “ناامیدی” را زیرِ زبانم حس کردهام. من تو را “درک” میکنم، چون در اوجِ نیاز، با دیوارها حرف زدهام. حقیقت این است که پشتِ هر جملهیِ آرامبخشی که به دیگران میگویم، روحی ایستاده است که سالهاست منتظر است کسی همین حرف را به او بزند. ما دیگران را خوب دلداری میدهیم، چون نقشهیِ تمامِ سیاهچالههایِ تنهایی را از بریم؛ ما خودمان همانجا گم شدهایم.
- ۵۷۹
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط