*سناریو

*سناریو
«درخاثتی»
وقتی داری آماده میشی یه دامن کوتاه میپوشی😕💔
.
نامی: کجا با این عجله؟؟ (عصبی)
.
جین: اونوقت کجا تشریف میبیرین؟؟
.
یونگی: پرتت کرد رو تخت و...
.
هوپی: سانشاین میدونی که اجازه نمی دم بری...
.
جیمین: اجازه نداری جایی بری . خودت با پای خودت برو رو تخت...
.
وی: دستت رو محکم میگیره و میگ با کدوم هرزه‌ایی قرار داری؟؟ (عصبی)
.
جونگکوک: اوم یادت رف آخرین باری که اینو‌پوشیدی چیکارت کردمم؟؟ نیاز تا به یادت بیارم و میبرتت رو تخت...
.
.
*سناریو
«درخاثتی»
وقتی جلوش عشوه میای🚶‍♀️🕳
.
نامی: بچه بیا دوتا کتاب بوخون🤌💔
.
جین: نگا نگا بش میگم آشپزی یاد بگیر یاد نمی گرع که کله پوک شدع😕💔
.
یونگی: ایشون دارن خاب نارانگی میبینن🍊(نارنگی ندارم همین پرتغال قبول کنید🗿)
.
هوپی: اوم بیشتر بیا تا تحریک شم😈☠️
.
جیمین: او یه بیبی هوس ددی شو کردع😈🍃
.
وی: زل زده بت آخر خودت خجالت میکشی میری غذا بخوری🚶‍♀️🕳
.
جونگکوک: عشوه‌م بلد نیستی بیا یادت بدم🗿💔
.
درخاصتی و نظراتتونو تو ناشناس بگین🍃💫
harfeto.timefriend.net/16824488945168
دیدگاه ها (۰)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

پارت دهم ....پدر.ت. می تونید برید توی اتاق جلسه و صحبت کنید ...

دوپارتی اسمات*part²این پارت اسماته جنبه نداری اصلا نخون!ویو ...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

part 61تهیونگ ساندویچ آلینا رو نصف کرد که راحتر توی دستش جا ...

پارت ۲۲

دختر ماه و پسر خورشید پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط