{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق رمانتیک من

عشق رمانتیک من
❤😎پارت ۷۱

تارا: باز کن منم

هانیل: بده ممنون

گذاشتمش و کارامو کردم و اومدم بیرون دستامو شستم و خارج شدم از سرویس که تارا منتظرم وایساده بود

تارا: خوبی؟ میخوای..

هانیل: حالم خوبه فقط امشب خستم

رفتم سمت جونگ هی که مشغول صحبت با بادیگارد بود

هانیل: جونگ هی

جونگ هی با سر اشاره به رفتنش کرد که گفتم

هانیل: میشه بریم؟

جونگ هی: چرا؟ چیزی شده؟

سرمو نزدیک گوشش بردم و

هانیل: پریود شدم دلم درد میکنه به شدتت

جونگ هی: الهی قربونت برم الان میریم میتونی یکمی تحمل کنی؟

هانیل: اوهوم

رفتیم و از همه خداحافظی کردیم

تارا: بهم زنگ بزن باشه؟

چشمکی بهش زدم و سریع تر از جونگ هی رفتم سمت ماشین و سوار شدم اگه تا ۲ ثانیه دیگه وایمیسته مطمئن بودم از خستگی پس می‌افتادم

جونگ هی هنوز نیومده بود سرم رو شیشه بود و لبام هم آویزون که یهو راننده ماشین و استارت زد و پاش و رو گاز فشار داده بود سرعتمون زیاد بود و از عمارت داشتیم خارج می‌شدیم که داد زدم

هانیل: هوووی مرتیکه چی کار میکنی؟

راننده: ببند دهنتو

هانیل: حرصم گرفت دور و برم و نگاه کردم وسیله ای ندیدم که یاد سنجاق سرم افتادم از موهام درش آوردم و یهو گرفتم زیر گلوش

هانیل: ماشینو نگه دار وگرنه هم تو میمیری هم من

راننده: نمیتونی اینکارا کنی خودتم تو ماشینی

بیشتر به گلوش فشار دادم که لرزون آب دهنشو قورت داد و گفت باشه نگه میدارم

آروم زد کنار که سریع پیاده شدم دیدم جونگ هی با چند تا بادیگارد پشت ماشین وایستادند و سریع پیاده شدند اومدم بدوم سمت جونگ هی که یهو موهام از مشت کشیده شد و بعد سوزشی رو گونه ام احساس کردم و افتادم زمین

از اونور جونگ هی داد زد البته داد که هیچ عربده بود قشنگ

جونگ هی: چه غلطی کردی؟

گریه ام گرفته بود خیلی درد داشتم همینجوری اینم روش با چشم های اشکی به جونگ هی نگاه کردم که دیدم رنگ گردنش کاملا باد کرده بود و از عصبانیت دندوناشو بهم می فشرد

راننده: نیاین جلو وگرنه میکشمش شوخی ندارم

که یهو با تیری که یکی از بادیگارد ها زد به سرش روی زمین افتاد و خون ازش جاری شد داشتم دست و پا میزدم که ازش دور شم که یهو خودمو معلق رو هوا دیدم
دیدگاه ها (۰)

عشق رمانتیک من❤😎پارت ۷۰بعداز کلی بگو مگو با تارا و خوش و بش ...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۶۹یه بوق دو بوق و جواب داد هانیل: الو ...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۶۷ ویو هانیل از خواب بیدار شدم و رفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط