{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از یک جایی به بعد مجبور می شوی خودت را تا کنی ،

از یک جایی به بعد مجبور می شوی خودت را تا کنی ،

در کوله ات بگذاری ، زیپش را محکم کنی و پشتت بیندازی .

یادت می دهند سرت را همیشه به نشانه ی تایید تکان دهی و لبخند بزنی که موافقی .

یادت می دهند هیچ فرقی بین دو جمله ی : " دوستت دارم " و " از تو بیزارم " نیست .

می فهمی که در جواب هر دویش تشکر کنی و رد شوی .

یاد میگیری که تنها آسمان وظیفه ی باریدن ندارد چشم هایت هم موظف به همکاری اند .

یاد میگیری که وابستگی طناب داری است به دور گردنت .

و عشق همان تقلایی است که اعدام روحت را عذاب آورتر می کند ،

که آدم ها همه غریبه اند ...
دیدگاه ها (۳)

ﺑـﺮﯾـﺪﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔـﯽ ﻣﯿﺪﻭﻧـﯽ ﯾﻌﻨـﯽ ﭼﯽ ؟ ! ﺍﯾﻨﮑـﻪ ﻫـﺮ ﺷﺒــ ﺩﺭﺩﺍ...

گاهی باید رد شد ، باید گذشت ؛ گاهی باید در اوج نیاز نخواست ...

امــــروز کــه دیدمتـــــ دلــــــم مثلــــ قبــل ها نلـــرز...

یه وقتایی هست ... نه "گریه کردن" آرومت میکنه .. نه "نفس عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط