پارت
(پارت۱۴)
(+سرشو اونطرفی میکنه و خجالت کشیده و ناله هاشو به زور کنترل میکنهـ
_: دردت میاد؟(نوک نیپلای +رو گرفته بود
+: ی..یکم...(بغضی)
_:میشه بابایی یا ددی صدام بزن
+: چ.. چرا
_: چون دخترمی
+: ب... باشه (ضورکیی
_: صدام بزن دیگه
+: ب.... بابایی احح(ناله ک کرد از خجالت اب شد و دستشو رو دهنش گذاشت)
_: اههههه فاک اخرش دیوونه میشم از دستت
(_اروم بدن +رو از زیر لباس لمس میکرد و فشار میداد و+به خاطر فشار هایی ک _میداد دردش میگرفت و کمرش رو پیچ و تاب میداد
_ میخام لباستوو... ام دربیارم
(+تا اومد حرفی بزنه دید _لباسشو از تنش در اورد
+دستشو روی بدنش میزاشت و میپوشوندش
_: کوچولو بدنتو نپوشون بزار ببینمش
+: ب... بابایی و... ولییی
(_اروم +رو زیرش خابوند و بوسیدش
_: هیششش اروم بگیر عصبیم نکن
+: هنق هق هق.... هق.. ب.. باباییی..... ن....نکن هق هق (گریه
(_اروم بدن +روبوسید و مک میزد و سینه های بزرگ و نرمشو از روی سوتینش میمالید
+: احححح... ا.... ااااا.. اهههه
_: فاککک جسته کوچولویی داری ولی سینه هات خیلی بزرگن احح
+:احح می.. میشه اینطوری حرف زدنتو تموم کنیی
_: چرا عضیتت میکنه
+: ی.. یکم عجیبه خب.. احح
_: فاکک که اینطور (رفت سمت گوش+اروم لب زد)
دختر کوچولوی من باکرس و قراره مال خود خودم باشه(خمار سگیییی
(_اروم سوتین +رو در اورد و
+دستشو رو سینه هاش گذاشت و
+: م.. میشه ادامه ندیم...؟؟؟
_: چرا عذیتت کردم مگه فسقلی؟؟
+:ااا خ.. خب نه و... ولی....(تا اومد ادامه حرفشو بزنه
_: ازم خجالت میکشی؟؟؟
+:ااا. خ.. خب
_: باشه خب دیگه انجامش نمیدم
+:(شک
(_بلند شد و رفت حموم
ویو+
اا چ.. چرا اینطوری کرد ناراحتش کردم؟؟
(+لباسشو تنش کردو رفت سمت حموم و در زد
+: ب.. بابایی
_: هوم
+: بیام تو؟
+: نه
(+درو باز کردو رفت تو
_عصبی با بدن لخت خیسش سمت+اومد و)
_: مگه نگفتم نه؟؟
+: ناراحتت کردم؟؟؟؟(بغضی، خجالت)
_: تو گفتی نمیخای انجامش بدی پس منن انجامش ندادم دیگه(عصبی حالت
+: خب پس چرا اینقدر باهام عصبی رفتار میکنی(مظلوم
_: مگه نگفتی نمیخای انجامش بدی ها؟؟ پس الان چرا اینجایی؟ چرا اومدی داخل؟؟
(_اروم نزدیک+شد و لباس +رو وحشیانه در اورد
+چسبونده بود به دیوار و ترسیده بود
_: چیه؟؟ هوم چرا ترسیدی؟؟؟ خودت اومدی تو من گ گفتم نیا
+:(هیچی نمیگفت شوکه شده بود...)
ویو_
با چشمایی که میلرزید و گرد شده بود نگاهم میکرد و تکون نمیخورد لبامو رو گردنش گذاشتم و مکه زدم
ویو+
با بدن لخت خیس بزرگش گردنم رو مارک میکرد و گاز میگرفت هلش دادم عقب و
(+میلرزید و از حموم سریع رفت بیرون)
(_دستشو به موهاش کشید و
_: اححح فاکک
(_ از حموم بیرون اومد و موهاشو خشک کرد شلوار پوشید و رفت پایین)
ویو_
رفتم پایین و ندیدمش نمیدونم کجا بود کل خونرو دنبالش گشتم ولی نبود
_:+کجا رفته؟؟
*: نمیدونم...
_: یعنی چی نمیدونی؟؟؟ اون تو همین خونه بود
*:. و.. ولی ـ......
_: وای به حالتون اگه فرار کرده باشه(عصبی، داد)
کل خونرو بگردیدد(اربدههه)
ویو+
نمیدونم چرا ولی برای اینکه حرسشو در بیارم رفتن سمت اتاقی ک درش مشکی بود
و فکر نمیکردم در اتاق باز باشه ولی درش باز بود کنجکاویم بیشتر شد و رفتم داخل اتاق توی اتاق پر از اصلحه و اینا بود و.. ولی اونجا یه در دیگه ام بود رفتم سمتش و خاستم در اتاق رو باز کنم که صدای داد بلد_رو شنیدم ترس کل وجودم رو گرفت شنیدم گفت کل خونرو بگردید اگه میفهمید ک من اینجا قتعا منو میکشت نمیدونستم از اتاق بیرون برم یا نه.....)
...
(همایتتتت؟
(+سرشو اونطرفی میکنه و خجالت کشیده و ناله هاشو به زور کنترل میکنهـ
_: دردت میاد؟(نوک نیپلای +رو گرفته بود
+: ی..یکم...(بغضی)
_:میشه بابایی یا ددی صدام بزن
+: چ.. چرا
_: چون دخترمی
+: ب... باشه (ضورکیی
_: صدام بزن دیگه
+: ب.... بابایی احح(ناله ک کرد از خجالت اب شد و دستشو رو دهنش گذاشت)
_: اههههه فاک اخرش دیوونه میشم از دستت
(_اروم بدن +رو از زیر لباس لمس میکرد و فشار میداد و+به خاطر فشار هایی ک _میداد دردش میگرفت و کمرش رو پیچ و تاب میداد
_ میخام لباستوو... ام دربیارم
(+تا اومد حرفی بزنه دید _لباسشو از تنش در اورد
+دستشو روی بدنش میزاشت و میپوشوندش
_: کوچولو بدنتو نپوشون بزار ببینمش
+: ب... بابایی و... ولییی
(_اروم +رو زیرش خابوند و بوسیدش
_: هیششش اروم بگیر عصبیم نکن
+: هنق هق هق.... هق.. ب.. باباییی..... ن....نکن هق هق (گریه
(_اروم بدن +روبوسید و مک میزد و سینه های بزرگ و نرمشو از روی سوتینش میمالید
+: احححح... ا.... ااااا.. اهههه
_: فاککک جسته کوچولویی داری ولی سینه هات خیلی بزرگن احح
+:احح می.. میشه اینطوری حرف زدنتو تموم کنیی
_: چرا عضیتت میکنه
+: ی.. یکم عجیبه خب.. احح
_: فاکک که اینطور (رفت سمت گوش+اروم لب زد)
دختر کوچولوی من باکرس و قراره مال خود خودم باشه(خمار سگیییی
(_اروم سوتین +رو در اورد و
+دستشو رو سینه هاش گذاشت و
+: م.. میشه ادامه ندیم...؟؟؟
_: چرا عذیتت کردم مگه فسقلی؟؟
+:ااا خ.. خب نه و... ولی....(تا اومد ادامه حرفشو بزنه
_: ازم خجالت میکشی؟؟؟
+:ااا. خ.. خب
_: باشه خب دیگه انجامش نمیدم
+:(شک
(_بلند شد و رفت حموم
ویو+
اا چ.. چرا اینطوری کرد ناراحتش کردم؟؟
(+لباسشو تنش کردو رفت سمت حموم و در زد
+: ب.. بابایی
_: هوم
+: بیام تو؟
+: نه
(+درو باز کردو رفت تو
_عصبی با بدن لخت خیسش سمت+اومد و)
_: مگه نگفتم نه؟؟
+: ناراحتت کردم؟؟؟؟(بغضی، خجالت)
_: تو گفتی نمیخای انجامش بدی پس منن انجامش ندادم دیگه(عصبی حالت
+: خب پس چرا اینقدر باهام عصبی رفتار میکنی(مظلوم
_: مگه نگفتی نمیخای انجامش بدی ها؟؟ پس الان چرا اینجایی؟ چرا اومدی داخل؟؟
(_اروم نزدیک+شد و لباس +رو وحشیانه در اورد
+چسبونده بود به دیوار و ترسیده بود
_: چیه؟؟ هوم چرا ترسیدی؟؟؟ خودت اومدی تو من گ گفتم نیا
+:(هیچی نمیگفت شوکه شده بود...)
ویو_
با چشمایی که میلرزید و گرد شده بود نگاهم میکرد و تکون نمیخورد لبامو رو گردنش گذاشتم و مکه زدم
ویو+
با بدن لخت خیس بزرگش گردنم رو مارک میکرد و گاز میگرفت هلش دادم عقب و
(+میلرزید و از حموم سریع رفت بیرون)
(_دستشو به موهاش کشید و
_: اححح فاکک
(_ از حموم بیرون اومد و موهاشو خشک کرد شلوار پوشید و رفت پایین)
ویو_
رفتم پایین و ندیدمش نمیدونم کجا بود کل خونرو دنبالش گشتم ولی نبود
_:+کجا رفته؟؟
*: نمیدونم...
_: یعنی چی نمیدونی؟؟؟ اون تو همین خونه بود
*:. و.. ولی ـ......
_: وای به حالتون اگه فرار کرده باشه(عصبی، داد)
کل خونرو بگردیدد(اربدههه)
ویو+
نمیدونم چرا ولی برای اینکه حرسشو در بیارم رفتن سمت اتاقی ک درش مشکی بود
و فکر نمیکردم در اتاق باز باشه ولی درش باز بود کنجکاویم بیشتر شد و رفتم داخل اتاق توی اتاق پر از اصلحه و اینا بود و.. ولی اونجا یه در دیگه ام بود رفتم سمتش و خاستم در اتاق رو باز کنم که صدای داد بلد_رو شنیدم ترس کل وجودم رو گرفت شنیدم گفت کل خونرو بگردید اگه میفهمید ک من اینجا قتعا منو میکشت نمیدونستم از اتاق بیرون برم یا نه.....)
...
(همایتتتت؟
- ۱.۷k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط