سناریو درخواستی اینبار شخصیت های گریفیندور هم هستن
سناریو درخواستی (اینبار شخصیت های گریفیندور هم هستن )
موضوع : وقتی با همدیگه میریم بیرون از هاگوارتز تو بارون و موقع خداحافظی ....
هری پاتر : ویوی پر از غبار هاگوارتز و قطره های کوچیک بارون با سینه های سنگینتون از غم و اندوه اولین چیزی بود که بعد از اون نبرد نسیب جفتتون شده بود شما تونست بودید ارباب تاریکی رو شکست بدید اما آیا این برای تسکین تمام زخم هاتون کافی بود؟
در حالیکه نشسته بودید و پاهاتون از تیکه ی شکسته ی پل آویزون بود با شدت گرفتن بارون و سرمای سوزناک بیشتر از این نمیتونستید اینجا بمونید
آروم از جات بلند شدی و با کمی تکوندن لباس های خاکی ات رو به هری گفتی : بهتره بریم داخل
هری بی هیچ حرفی با تکون دادن سرش حرفت رو تاکید کرد ولی هنوزم به منظره ی رو به روش خیره بود این وضعیت اگرچه برای تو سخت ولی برای اون سخت تر هم بود کمی خم شدی و گونه اش رو بوسیدی و گفتی : همه چیز درست میشه هری ، تا وقتی که کنار هم باشیم
هری لبخند غمگینی زد و گفت : خیلی دوست دارم
با شنیدن این حرف از سمت هری سعی کردی کمی بیخیال باشی و خدافظی کردی قدمی به سمت هاگوارتز برداشتی اما با فرو رفتن در آغوش گرم شخصی که خوب اون رو میشناختی متوقف شدی ، هری آروم تو رو به سمت خودش برگردوند و با این حرکت کمی خم شد و صورتش رو به تو نزدیک کرد و اینبار نوبت تو بود تا فاصله ی بینتون رو با عشق و محبت پر کنی فاصله ای که باعث حفره ای تو خالی در قلبتان شده بود
رونالد ویزلی : توی سالن اجتماعات گریفیندوری ها نشسته بودید و از گرمای شومینه لذت میبردید ،سالن اجتماعات برعکس همیشه خلوت بود و هر کس برای سال نو به خونه اش برگشته بود
با انداختن آخرین برگ از پاسور روی زمین گفتی: دیدی من بردم ؟
رون با اعتراض گفت : هی این قبول نیست من اولین بارم بود بازی میکردم
با خنده پیروزمندانه گفتم : میخواستی ازم یادبگیری من تو این بازی رو دست ندارم آقای ویزلی
رون گفت : پرو نشو اگه شطرنج بازی میکردیم که تا الان برده بودمت
با بهم ریختن موهاش خندیدم و گفتم : فعلا که من بردم پس هیچگونه اعتراضی وارد نیست
از جام بلند شدم و گفتم : من میرم بخوابم تو هم بشین اینجا از باختت لذت ببر
با اتمام این حرفم بوسه ی سطحی روی لبش گذاشتم و با خنده گفتم : خدافظ زنبور غر غرو
رون از این کارت شوکه شده بود چون این اولین بار بود که برای بوسه پیشقدم میشدی اما این شکه شدن جای خودش رو به پوزخند پیروزمندانه ای داد و رون با گرفتن دستت تو رو سمت خودش کشید و گفت : اولا که جنابعالی یه جوجه رنگی غر غرویی بعدشم از کی تا حالا آنقدر شیطون شدی ؟
با ایستادن روی پنجه هام گفتم : از وقتی که بازی رو بردم
روم با حلقه کردن دستش دور کمرت و نزدیک کردن صورتش بهت گفت : پس از این به بعد همیشه برنده بازی تویی و با زدن این حرف فاصله اتون رو از بین برد و بوسه رو به دست گرفت
ادامه دارد ...
امیدوارم دوست داشته باشید
بابت تاخیر تو گذاشتن درخواستی ها متاسفم نمیدونم چرا به مدت طولانیه که ایده ای ندارم اما تمام تلاشمو میکنم زود به زود بیام
موضوع : وقتی با همدیگه میریم بیرون از هاگوارتز تو بارون و موقع خداحافظی ....
هری پاتر : ویوی پر از غبار هاگوارتز و قطره های کوچیک بارون با سینه های سنگینتون از غم و اندوه اولین چیزی بود که بعد از اون نبرد نسیب جفتتون شده بود شما تونست بودید ارباب تاریکی رو شکست بدید اما آیا این برای تسکین تمام زخم هاتون کافی بود؟
در حالیکه نشسته بودید و پاهاتون از تیکه ی شکسته ی پل آویزون بود با شدت گرفتن بارون و سرمای سوزناک بیشتر از این نمیتونستید اینجا بمونید
آروم از جات بلند شدی و با کمی تکوندن لباس های خاکی ات رو به هری گفتی : بهتره بریم داخل
هری بی هیچ حرفی با تکون دادن سرش حرفت رو تاکید کرد ولی هنوزم به منظره ی رو به روش خیره بود این وضعیت اگرچه برای تو سخت ولی برای اون سخت تر هم بود کمی خم شدی و گونه اش رو بوسیدی و گفتی : همه چیز درست میشه هری ، تا وقتی که کنار هم باشیم
هری لبخند غمگینی زد و گفت : خیلی دوست دارم
با شنیدن این حرف از سمت هری سعی کردی کمی بیخیال باشی و خدافظی کردی قدمی به سمت هاگوارتز برداشتی اما با فرو رفتن در آغوش گرم شخصی که خوب اون رو میشناختی متوقف شدی ، هری آروم تو رو به سمت خودش برگردوند و با این حرکت کمی خم شد و صورتش رو به تو نزدیک کرد و اینبار نوبت تو بود تا فاصله ی بینتون رو با عشق و محبت پر کنی فاصله ای که باعث حفره ای تو خالی در قلبتان شده بود
رونالد ویزلی : توی سالن اجتماعات گریفیندوری ها نشسته بودید و از گرمای شومینه لذت میبردید ،سالن اجتماعات برعکس همیشه خلوت بود و هر کس برای سال نو به خونه اش برگشته بود
با انداختن آخرین برگ از پاسور روی زمین گفتی: دیدی من بردم ؟
رون با اعتراض گفت : هی این قبول نیست من اولین بارم بود بازی میکردم
با خنده پیروزمندانه گفتم : میخواستی ازم یادبگیری من تو این بازی رو دست ندارم آقای ویزلی
رون گفت : پرو نشو اگه شطرنج بازی میکردیم که تا الان برده بودمت
با بهم ریختن موهاش خندیدم و گفتم : فعلا که من بردم پس هیچگونه اعتراضی وارد نیست
از جام بلند شدم و گفتم : من میرم بخوابم تو هم بشین اینجا از باختت لذت ببر
با اتمام این حرفم بوسه ی سطحی روی لبش گذاشتم و با خنده گفتم : خدافظ زنبور غر غرو
رون از این کارت شوکه شده بود چون این اولین بار بود که برای بوسه پیشقدم میشدی اما این شکه شدن جای خودش رو به پوزخند پیروزمندانه ای داد و رون با گرفتن دستت تو رو سمت خودش کشید و گفت : اولا که جنابعالی یه جوجه رنگی غر غرویی بعدشم از کی تا حالا آنقدر شیطون شدی ؟
با ایستادن روی پنجه هام گفتم : از وقتی که بازی رو بردم
روم با حلقه کردن دستش دور کمرت و نزدیک کردن صورتش بهت گفت : پس از این به بعد همیشه برنده بازی تویی و با زدن این حرف فاصله اتون رو از بین برد و بوسه رو به دست گرفت
ادامه دارد ...
امیدوارم دوست داشته باشید
بابت تاخیر تو گذاشتن درخواستی ها متاسفم نمیدونم چرا به مدت طولانیه که ایده ای ندارم اما تمام تلاشمو میکنم زود به زود بیام
- ۲.۰k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط