{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهت فکر میکنم و تو

‏« بِهِت فِکر میکنم؛ و تو،
دَست‌هاتو، بیشتَر و تَنگ‌تر، دورِ گَلویِ شَب‌هام فِشار میدی و نَفَسِ این لَحظه‌ها رو بَند میاری..♡!... »


《 ‏مَن نَگویَم که مَرا از قَفَس آزاد کنید،،بِزارید بِخوابَم کافیه..👑💛》



#آناهیتا
#بینظیر #قشنگ
دیدگاه ها (۱)

پُر از حِسِ ناراحتی‌اَم وَلی عَمیق‌تَر که میشَم خالی‌ام، پُر...

نَیامَدن هایَت را دوست دارم ،♡!مثلِ آمَدن هایَت نمی دانی آن ...

چه شَب ها بی ثَمَر،تا صُبح بیداری و او هَرگز نمیدانَد،چه اَح...

دراز کشیدن کَفِ اُتاقِ تاریک و زُل زدَن به سَقف به هَمراهِ آ...

باد به آرامی می‌وزد و سردی زمستان رو به جای جای تنم می‌رساند...

پارت سیو هفتمماری**عم من! من جک:من چی؟اونیکس ت اینجا چیگار م...

army_aa is talking:📜: سطر اول داستان ما....Part 23فشار از جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط