پارت من پس بهتره امشب بزارم مثلا ساعت شب باید ساعت
پارت 52: من پس بهتره امشب بزارم مثلا ساعت 8 شب باید ساعت خوبی باشه نه؟؟ کوکی: اره عالیه .
نزدیکم اومد.سرمو با دو تا دستاش گرفت. لبخند خیلی زیبایی بهم زد. کوکی: خوب حالا که همه چی جوره ... با من بیا. چشامو درشت کردم. من: کجا باهات بیام؟؟
کوکی: بریم بیرون. ها؟ من: اخه حالا... پرید وسط حرفم دسمو کشیدو بلندم کرد و بردم توی اتاق. کوکی: عجله کن لباساتو بپوش بریم. من: اخه چرا یهوویی!! کوکی: چون من میگم. بدو. کت مشکی چرمیمو پوشیدم. پوکر نگاش کردم.
من: خوب حالا من آمادم. نیشخندی بهم زد. مچمو گرفتو با خودش منو به طرف در کشید. از بچه ها خدافظی کردم.
تند تند از پله ها پایین میرفت. سریع رفت نشست روی موتور مشکیش. کلاشو سرش گذاشت سرش. سرشو چرخوندو بهم نگا کرد. کوکی: بپر بالا. تو شک بودم مبهوت نگاش میکردم. کوکی: چرا معطلی بدو دیگه. به طرفش رفتم سوار موتور شدم کلاهو سرم گذاشتمو کتشو گرفتم.
با لحن خیلی بد جنسی گفت: نمیخوای سفت تر منو بگیری ؟؟ من: نه همینجوری خوبه. کوکی: خوب میل خودته. از خونه بیرون زدیم. سرعتش خیلی کم بود. خیلی منتقدانه گفتم: یا جونگ کوک چرا انقد آروم میری حالم گرفته شد.
کوکی: خوب اگه میخوای تند برم یه شرطی داره.
من: خوب بگو. کوکی: دور کمرمو سفت بگیر.
لبخندی زدمو گفتم: چه شرط لذت بخشی. دستامو دور کمرش حلقه زدمو دستامو چفت کردم. گاز داد سرعت خیلی زیاد بود. باد موهامو اینو اونور میبرد. سرمو روی کمرش گذاشتمو چشمامو بستم. دسشو روی دستام گذاشت.
با صدای بلند پرسید: گائول کجا بریم ؟؟؟ سرمو از روی کمرش بلند کردمو با اخم گفتم: یااا تو منو اوردی حالا از من میپرسی کجا بریم؟ کوکی: حالا خودم یه جایی میبرمت که خودمو خودت فقط اونجا باشیم. به طرف رود هان رفت. من: جونگ کوک اینجا که خیلی پر رفتو آمده. کوکی: میدونم ولی یه قسمتی هست که هیچکی اونجا نیس .
با موتورش تا اونجا رفتیم. خلوت بود. ذوق زده شدم. از موتور پیاده شدم. دستامو باز کردمو با لبخند گفتم: وااهاای چه قد اینجا خووبه هوا عالیه. آروم آروم به طرفم میومد. سرشو روی شونم گذاشتو به گردنم چسبوند و دستاشو دور کمرم حلقه کرد. سرمو برگردوندمو نگاش کردم.من: ممنون.
کوکی: برای چی؟ من: واسه اینکه منو به اینجا اوردی.
لبخند ملیحی زد.کوکی: ممنون. من: تو واسه چی؟؟؟
کوکی: واسه اینکه هستی... کاملا برگشتمو گردنشو با دو تا دستام گرفتم. کمرمو گرفتو منو به خودش نزدیک تر کرد.
لباشو روی پیشونیم گذاشت. کوکی: فقط سهم من باش.
بعد ازون سرمو بالا گرفتم. لبامو روی لباش گذاشتم. لبامو بین دندوناش گرفته بود. همینجوری در حال بوسه دساشو از کمرم پایین تر اورد . دساشو روی باسنم گذاشت. ازش جدا شدمو با چشای گرد و درشت نگاهش کردم. جونگ کوک خودش هم متعجب بود. آب دهنشو قورت داد. من: این دیگه چه کاری بود؟!! کوکی: نمیدونم ...واقعا بی اختیار بود. باور کن گائول من همچین ادمی نیستم. هنوزم توی شک بودم. میخواستم یکم سر به سرش بزارم. نیشخندی بهش زدم. من: آها همین تو بی اختیار دستو اونجا گذاشتی. چقد اتفاقی!!! چشاشو درشت کرد و خیلی جدی گفت: هعی دارم راستشو بهت میگم چرا بهم اعتماد ندااری. خوب دستام دور کمرت بود اصلا حواسم نبود دستامو پایین تر اوردم.
من: هعی مستر تو دیگه حرف از اعتماد نزن.
کوکی: گائوول..تو هنوز از دستم ناراحتی ؟؟ اخه من دیگه چیکار کنم ها ؟ تو بگو من همون کارو میکنم.
من: یااا من شوخی کردم نه ازت ناراحت نیستم!!!!
خیلی ناراحت نگام میکرد. حرف نمیزد. من: حالا بریم خونه؟؟ روشو بهم برگردوندو معمولی گفت:باشه بریم .
فهمیده بودم ازم ناراحته. نشستیم روی موتور کمرشو گرفتم. دستامو بالا تر کشیدم و روی سینه هاش کشیدم.
روشو برگردوندو بهم گفت: گائول کمرمو بگیر.
به جای اینکه ناراحت بشم خندیدمو گفتم : یا یا فهمیدم.
به سمت خونه حرکت کردیم. وقتی به پارکینگ خونه رسیدیم جونگ کوک بی تفاوت گفت: پیاده شو دیگه اخر راهه. من: باشه. از موتور پیاده شدیم. جونگ کوک زود تر از من رفت بالا. معمولی به بچه ها سلام کرد . منم سلام کردم. وی: هعی گائول این پسر چشه. من: هووف نگران نباش چیزی نیس. الان درسش میکنم. به طرف اتاق رفتمو درو بستم. داشت لباسشو عوض میکرد. من: جونگ کوک؟؟
کوکی: هووم؟؟؟ من: بهم نگا نمیکنی ؟؟؟ هوم؟
روشو بهم کردو پوکر نگام کرد. کتمو در اوردم. یه تاپ نازک پوشیده بودم. نزدیکش رفتم. من: تو چرا اینجوری نگام میکنی؟؟؟ کوکی: چجوری نگا میکنم مگه؟؟؟ من: کاملا بی تفاوت!!! کوکی: خوب... لبخندی زدم بیش تر جلو رفتمو بدنمو به بدنش چسبوندم. دسامو روی شونش گذاشتمو گردنشو بوسیدم. توی چشای مشکیو براقش زل زدم.
من: جونگ کوک باهام سرد نباش. یهویی لبخند زدو کمرمو گرفت. کوکی: مگه میشه با تو سرد بود وقتی اینقده هاتی.
شونه هامو گرفتو منو به طرف دی
نزدیکم اومد.سرمو با دو تا دستاش گرفت. لبخند خیلی زیبایی بهم زد. کوکی: خوب حالا که همه چی جوره ... با من بیا. چشامو درشت کردم. من: کجا باهات بیام؟؟
کوکی: بریم بیرون. ها؟ من: اخه حالا... پرید وسط حرفم دسمو کشیدو بلندم کرد و بردم توی اتاق. کوکی: عجله کن لباساتو بپوش بریم. من: اخه چرا یهوویی!! کوکی: چون من میگم. بدو. کت مشکی چرمیمو پوشیدم. پوکر نگاش کردم.
من: خوب حالا من آمادم. نیشخندی بهم زد. مچمو گرفتو با خودش منو به طرف در کشید. از بچه ها خدافظی کردم.
تند تند از پله ها پایین میرفت. سریع رفت نشست روی موتور مشکیش. کلاشو سرش گذاشت سرش. سرشو چرخوندو بهم نگا کرد. کوکی: بپر بالا. تو شک بودم مبهوت نگاش میکردم. کوکی: چرا معطلی بدو دیگه. به طرفش رفتم سوار موتور شدم کلاهو سرم گذاشتمو کتشو گرفتم.
با لحن خیلی بد جنسی گفت: نمیخوای سفت تر منو بگیری ؟؟ من: نه همینجوری خوبه. کوکی: خوب میل خودته. از خونه بیرون زدیم. سرعتش خیلی کم بود. خیلی منتقدانه گفتم: یا جونگ کوک چرا انقد آروم میری حالم گرفته شد.
کوکی: خوب اگه میخوای تند برم یه شرطی داره.
من: خوب بگو. کوکی: دور کمرمو سفت بگیر.
لبخندی زدمو گفتم: چه شرط لذت بخشی. دستامو دور کمرش حلقه زدمو دستامو چفت کردم. گاز داد سرعت خیلی زیاد بود. باد موهامو اینو اونور میبرد. سرمو روی کمرش گذاشتمو چشمامو بستم. دسشو روی دستام گذاشت.
با صدای بلند پرسید: گائول کجا بریم ؟؟؟ سرمو از روی کمرش بلند کردمو با اخم گفتم: یااا تو منو اوردی حالا از من میپرسی کجا بریم؟ کوکی: حالا خودم یه جایی میبرمت که خودمو خودت فقط اونجا باشیم. به طرف رود هان رفت. من: جونگ کوک اینجا که خیلی پر رفتو آمده. کوکی: میدونم ولی یه قسمتی هست که هیچکی اونجا نیس .
با موتورش تا اونجا رفتیم. خلوت بود. ذوق زده شدم. از موتور پیاده شدم. دستامو باز کردمو با لبخند گفتم: وااهاای چه قد اینجا خووبه هوا عالیه. آروم آروم به طرفم میومد. سرشو روی شونم گذاشتو به گردنم چسبوند و دستاشو دور کمرم حلقه کرد. سرمو برگردوندمو نگاش کردم.من: ممنون.
کوکی: برای چی؟ من: واسه اینکه منو به اینجا اوردی.
لبخند ملیحی زد.کوکی: ممنون. من: تو واسه چی؟؟؟
کوکی: واسه اینکه هستی... کاملا برگشتمو گردنشو با دو تا دستام گرفتم. کمرمو گرفتو منو به خودش نزدیک تر کرد.
لباشو روی پیشونیم گذاشت. کوکی: فقط سهم من باش.
بعد ازون سرمو بالا گرفتم. لبامو روی لباش گذاشتم. لبامو بین دندوناش گرفته بود. همینجوری در حال بوسه دساشو از کمرم پایین تر اورد . دساشو روی باسنم گذاشت. ازش جدا شدمو با چشای گرد و درشت نگاهش کردم. جونگ کوک خودش هم متعجب بود. آب دهنشو قورت داد. من: این دیگه چه کاری بود؟!! کوکی: نمیدونم ...واقعا بی اختیار بود. باور کن گائول من همچین ادمی نیستم. هنوزم توی شک بودم. میخواستم یکم سر به سرش بزارم. نیشخندی بهش زدم. من: آها همین تو بی اختیار دستو اونجا گذاشتی. چقد اتفاقی!!! چشاشو درشت کرد و خیلی جدی گفت: هعی دارم راستشو بهت میگم چرا بهم اعتماد ندااری. خوب دستام دور کمرت بود اصلا حواسم نبود دستامو پایین تر اوردم.
من: هعی مستر تو دیگه حرف از اعتماد نزن.
کوکی: گائوول..تو هنوز از دستم ناراحتی ؟؟ اخه من دیگه چیکار کنم ها ؟ تو بگو من همون کارو میکنم.
من: یااا من شوخی کردم نه ازت ناراحت نیستم!!!!
خیلی ناراحت نگام میکرد. حرف نمیزد. من: حالا بریم خونه؟؟ روشو بهم برگردوندو معمولی گفت:باشه بریم .
فهمیده بودم ازم ناراحته. نشستیم روی موتور کمرشو گرفتم. دستامو بالا تر کشیدم و روی سینه هاش کشیدم.
روشو برگردوندو بهم گفت: گائول کمرمو بگیر.
به جای اینکه ناراحت بشم خندیدمو گفتم : یا یا فهمیدم.
به سمت خونه حرکت کردیم. وقتی به پارکینگ خونه رسیدیم جونگ کوک بی تفاوت گفت: پیاده شو دیگه اخر راهه. من: باشه. از موتور پیاده شدیم. جونگ کوک زود تر از من رفت بالا. معمولی به بچه ها سلام کرد . منم سلام کردم. وی: هعی گائول این پسر چشه. من: هووف نگران نباش چیزی نیس. الان درسش میکنم. به طرف اتاق رفتمو درو بستم. داشت لباسشو عوض میکرد. من: جونگ کوک؟؟
کوکی: هووم؟؟؟ من: بهم نگا نمیکنی ؟؟؟ هوم؟
روشو بهم کردو پوکر نگام کرد. کتمو در اوردم. یه تاپ نازک پوشیده بودم. نزدیکش رفتم. من: تو چرا اینجوری نگام میکنی؟؟؟ کوکی: چجوری نگا میکنم مگه؟؟؟ من: کاملا بی تفاوت!!! کوکی: خوب... لبخندی زدم بیش تر جلو رفتمو بدنمو به بدنش چسبوندم. دسامو روی شونش گذاشتمو گردنشو بوسیدم. توی چشای مشکیو براقش زل زدم.
من: جونگ کوک باهام سرد نباش. یهویی لبخند زدو کمرمو گرفت. کوکی: مگه میشه با تو سرد بود وقتی اینقده هاتی.
شونه هامو گرفتو منو به طرف دی
- ۹۰.۸k
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۰۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط