{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر من گاه کمی گم شده در بغض گلو

شعر من گاه کمی گم شده در بغض گلو

باید از فریاد گفت

باید از عشق سرود

قصه از شیرین و از فرهاد گفت

در دل همهمه ی باغچه ها

صحبت چلچله با پنجره را

از زبان باد گفت

گرچه در قلب من عشقیست ولی معذورم

باید از دور به این عشق سلامی شاد گفت
دیدگاه ها (۱)

شده تا به حال با عجله بخواهید چیزی بنویسید به دنبال قلمی میز...

گاهی فکر میکنم وظیفه ی انگشت اشاره فقط اشاره نیست، لااقل برا...

اینجا مردم روزمرگی هایشان عبور های بی سلام از کنار یکدیگر اس...

من همبازی بادمرفیق داد و فریادمبرگم ولی نه سبزله کن مرا نترس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط