{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کجایی هم نشین لحظه های داغ و تبدارم ؟

کجایی هم نشین لحظه های داغ و تبدارم ؟
ببین رفتی ومن با ابرها تا گریه می بارم

تصور کردنت تنها امیدم هست می دانی ؟
اگر شاعر شوی، می بینی ام با ماه بیدارم

هزاران چشمک مبهم ،هزاران قصه ی بی تو
هزاران خنده ی مرده ،نمیدانم چه بشمارم ؟

ترانه با تو می خندد،غزلها در نگاهت مست
سپیدی از تو موزون شد وَمن تک بیتِ بیمارم

مرا در شهر آدم ها رها کردی و من بی تو
فقط یک دفتر شعر و کمی هم قاصدک دارم

شبیه نقطه چینم که فقط پر می شوم با تو!
برو انگار باید بی نهایت نقطه بگذارم...
دیدگاه ها (۱۴)

شهرزادِ قصہ هایم ، دل بہ دلدارت بدہتک سوارِ شعرهایم ، دل بہ ...

ﺁﻏﻮﺷﺖ " ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ "ﺁﻏﻮﺵ " ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ....ﺍﻣﺎ !!!!!!!...ﺩﻟﻢ ﺑ...

در قلب من خسته بجز تو احدی نیستهر کس که بیاید به قیاست عددی ...

تو از دلتنگیِ شبهایِ آغوشم چه می دانی ؟ از آواری که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط