آن روزازمیان تمام آدمها،تصمیم گرفتم که تورا،دوست بدارم...
آن روزازمیان تمام آدمها،تصمیم گرفتم که تورا،دوست بدارم...
تصمیم گرفتم که توراباتمام ذره های این وجودخسته ام،دوست بدارم...
تودرآن روزچه آرام گذشتی وندیدی،که کسی پشت سرت،یاس هارابه خیال دوستت دارم های تومی چیند...
من دراینجاومیان همه ی دلهره ها،یادتصویرتوام...
وتوآنجایی ودورازتشویش،به گل یاس لب پنجره ات،
می خندی...!!
تودرآن روزنمیدانستی،که به آن خاطره دلبسته شدم...
خاطره ی لبخندت...
ومن آن روزنمی دانستم که فقط،خاطره ای..!!
گاهی ازشدت دلتنگی خویش،تالب مرزدلت می آیم...
ودرآن لحظه،هراسیده ازاین احساسم که بیایم وتودلگیرشوی..!
باز،برمی گردم راه تنهایی را...
آب ونیلوفری کوچک روی آب..
بیدمجنون که هنوزم به صدای نفس باد،دلش می لرزد...!
پس چرانیست کسی اشک مراپاک کند..!؟
جای احساس تو،اینجاخالی..!
من ،هنوزم که هنوزست،به هنگامه ی شب،می شنوم
لالایی آرام توکه..
بمن می گوید:
خواهدآمدروزی که،"توازداشتنم به خودمی بالی"..
ای که هرصبح،ازنو،به نگاه قاصدک می خندی..
من ازدور تورا می نگرم..
کاش می دانستی...
من "تمام روزرابه خودمی بالم"...
که "توبرقاصدکم می خندی"...
تصمیم گرفتم که توراباتمام ذره های این وجودخسته ام،دوست بدارم...
تودرآن روزچه آرام گذشتی وندیدی،که کسی پشت سرت،یاس هارابه خیال دوستت دارم های تومی چیند...
من دراینجاومیان همه ی دلهره ها،یادتصویرتوام...
وتوآنجایی ودورازتشویش،به گل یاس لب پنجره ات،
می خندی...!!
تودرآن روزنمیدانستی،که به آن خاطره دلبسته شدم...
خاطره ی لبخندت...
ومن آن روزنمی دانستم که فقط،خاطره ای..!!
گاهی ازشدت دلتنگی خویش،تالب مرزدلت می آیم...
ودرآن لحظه،هراسیده ازاین احساسم که بیایم وتودلگیرشوی..!
باز،برمی گردم راه تنهایی را...
آب ونیلوفری کوچک روی آب..
بیدمجنون که هنوزم به صدای نفس باد،دلش می لرزد...!
پس چرانیست کسی اشک مراپاک کند..!؟
جای احساس تو،اینجاخالی..!
من ،هنوزم که هنوزست،به هنگامه ی شب،می شنوم
لالایی آرام توکه..
بمن می گوید:
خواهدآمدروزی که،"توازداشتنم به خودمی بالی"..
ای که هرصبح،ازنو،به نگاه قاصدک می خندی..
من ازدور تورا می نگرم..
کاش می دانستی...
من "تمام روزرابه خودمی بالم"...
که "توبرقاصدکم می خندی"...
- ۱.۸k
- ۱۵ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط