.:

.:
.
می خواهم رها شوم
در آغوش امنت
تو میدانی امنیت یعنی چه؟
یعنی وقتی از تمام آدمها خسته شدم به آغوش تو پناه ببرم
یعنی وقتی شانه ای برای گریه کردن نداشتم
سرم را بگذارم روی شانه های تو
و یک دل سیر گریه کنم
و دستان تو لای موهایم برقصند
و من گم شوم در این احساس دلنشین
که با دنیا هم عوضش نمیکنم
امنیت یعنی وقتی میگویم دلم گرفته است
بگویی:" لباسهایت را بپوش بریم بیرون"
و من با گرفتن دستانت
به همه نشان دهم که مالک این قلب و احساس من هستم
امنیت یعنی بوسه ی اعتمادی که روی پیشانی ام می نشانی
دیدگاه ها (۱)

روحِ من زيباترين بود، تو در آن رنج کاشتی.🥀#دلانه​اعتماد در ی...

My Arirang Part ۱۶جونکوک: ( اخم غلیظ) منو نگاه کن جناب فرمان...

معاملهp261جونگ‌کوک آرام روی پاهای تهیونگ نشست؛ هنوز بدنش از ...

پارت دوم دوستان اومیدوارم خوشتان بیایدلبخندی زدم و وقتی جلوی...

رمان انتقام ازدواج کامل

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

صدای شلیک

شب شده بود و پری بعد از یک روز طولانی، تنها توی خونه استراحت...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط