پارت
پارت ۱۲
بله درست حدس زدم کوک بود که اومد داخل و گف
÷چطوری؟..سرمیز ناهار فک کنم بدجوری شُک بهت وارد شده درسته؟
-نه اصلا(نیشخند)
÷واقعا؟
-اوهوم...راستش کسی که بخواد بهم بی احترامی کنه همچین بدمم نمیاد با دستای خودم بکشمش
÷اوهوووو رو نکرده بودی
-اینیم دیگه
÷راستی پات بهتره؟
-آره خوبه خوبم
÷میای باهم بریم بیرون از عمارت یه دوری بزنیم؟؟
-نه فک نکنم بتونم بیام چون دنبالمن
÷کیا دنبالتن...اگه منظورت ته هست من اوکیش میکنم
-نه موضوع ته نیست...موضوع اینه که..(قضیه رو مفصل براش تعریف کرد)
÷میخای من داداشت رو پیدا کنم؟
-نه ممنون..قبلاً ته اینکارو برام انجام داده و میخاد باهاش ازدواج کنم ولی من نمیخام و میخام فرار کنم
÷من میتونم کمکت کنم
-واقعا جدی میگی؟
÷آره همین امشب اوکیه؟
-باشه پس به ته بگو میخای باهام بری بیرون
÷باشه اون با من...ساعت ۶ خوبه؟
-اوهوم
÷پس فعلا...
از زبان کوک
از اتاق ات که اومدم بیرون یهو یه خدمتکاری رو دیدم ولی خداروشکر فال گوش وای نستادع بودو داشت تمیزکاری میکرد، بی توجه رفتم سمت اتاق کار ته که سنا پرید جلوم
÷آیگوووو ترسیدم چره همیشه یهو ظاهر میشیی..آخرش تو سکتم میدی بخداا هوفف
×شما به بزرگی خودت ببخش
÷باش حالا چیکارم داشتی؟نگو که دوباره
...
×آره میخام باهات استریم بگیرم
÷نه دیگه لطفااا
×خواهش میکنم بخاطر من بیااا
÷نه
×امروز خیلی جذاب شدی هااا
÷سعی نکن مخ منو بزنی...
×میشع خم شی یه چیزی میخام بهت بگم
خم شدم و گوشم رو سمتش کردم و گفتم
÷بفرما جوجو خان
بدون اینکه چیزی بگه لُپَم رو بوسید...تعجب کردم(از اون تعجب کیوتا)واسه چی اینکارو کرد...دوباره صاف شدم و قدم به حالت خودش برگشت..بهش زل زدم که دستاش رو گذاشت روی صورتش و دویید سمت پله ها و جیغ هم زد منم سرمو کج کردم سمتش و داد زدم
÷گوشم کرد شد آرومتر(داد)
گوشه لبم خنده ای شکل گرفت و بعد به راهم ادامه دادم
ویو ته
توی اتاق کارم همش داشتم به ات فکر میکردم که بادیگارد گف
بادیگارد:ارباب طبق دستورتون چندتا پرسنل(خدمتکار) جدید توراه عمارت هستن میخواین الان به خانم ات بگین که خدمتکار شخصیش رو انتخاب کنه
+آره همین الان بریم
میخواستم برم پیش ات که کوک اومد اتاق
÷چطوری هیونگ...نمیدونستم زن بگیری قراره منو فراموش کنی...(نیشخند)
+پابو این چه حرفیه..بگو ببینم کاری داشتی؟
÷میشه بزاری فقط یه امشب رو با زنت برم بیرون شام بخوریم؟
+به چه مناسبت؟...
÷یاااا...هیونگااا(داد کیوت)
+بلهههه...(داد کیوت)
÷بهم اعتماد نداری مگه؟
+اعتماد دارم چرا که نه...خب منم میخاین باهاتون بیام؟
÷اگه کاری نداری میتونی بیای؟(استرس)
+آ...(تودلش: باید بگم نمیتونم بیام تا بفهمم کوک و ات بهم خیانت میکنن یا نه؟)
+نه ممنون شما برین من کارم زیادههه
÷اوکی...باشه پس(خیالش راحت شد)
از اتاق ته اومدم بیرون و تو بالکن اتاقم به پائولو زنگ زدم(مکالمشون)
÷الو عفریته پف/یوز...امشب ات رو میارم پس دیگه انقد سنا رو تحت نظر نگیر
$اوکی آن رو بیاری قول میدم دیگه سنا رو تحت نظر نگیرم..(نیشخند شیطانی)
÷حال بهم زن...اوقات خوش نامیمون..(نیشخند)
ویو ات(ساعت یک ربع به۶)
داشتم آماده میشدم که کوک بیاد و بتونم از اینجا برم(قبر خودتو کندی)که کوک زنگ زد
-الو
÷....
-اوکی آمادم...فقط...ته که نفهمید میخام فرار کنم نه؟
÷....
-خوبه
رفتم پایین که دیدم یه ماشین مشکی که مال کوک بود دم دره..تا میخواستم سوار شم یکی داد زد...
....ادامه دارد...
شرط:۲۶ لایک۱۰کامنت۸بازنشر
بله درست حدس زدم کوک بود که اومد داخل و گف
÷چطوری؟..سرمیز ناهار فک کنم بدجوری شُک بهت وارد شده درسته؟
-نه اصلا(نیشخند)
÷واقعا؟
-اوهوم...راستش کسی که بخواد بهم بی احترامی کنه همچین بدمم نمیاد با دستای خودم بکشمش
÷اوهوووو رو نکرده بودی
-اینیم دیگه
÷راستی پات بهتره؟
-آره خوبه خوبم
÷میای باهم بریم بیرون از عمارت یه دوری بزنیم؟؟
-نه فک نکنم بتونم بیام چون دنبالمن
÷کیا دنبالتن...اگه منظورت ته هست من اوکیش میکنم
-نه موضوع ته نیست...موضوع اینه که..(قضیه رو مفصل براش تعریف کرد)
÷میخای من داداشت رو پیدا کنم؟
-نه ممنون..قبلاً ته اینکارو برام انجام داده و میخاد باهاش ازدواج کنم ولی من نمیخام و میخام فرار کنم
÷من میتونم کمکت کنم
-واقعا جدی میگی؟
÷آره همین امشب اوکیه؟
-باشه پس به ته بگو میخای باهام بری بیرون
÷باشه اون با من...ساعت ۶ خوبه؟
-اوهوم
÷پس فعلا...
از زبان کوک
از اتاق ات که اومدم بیرون یهو یه خدمتکاری رو دیدم ولی خداروشکر فال گوش وای نستادع بودو داشت تمیزکاری میکرد، بی توجه رفتم سمت اتاق کار ته که سنا پرید جلوم
÷آیگوووو ترسیدم چره همیشه یهو ظاهر میشیی..آخرش تو سکتم میدی بخداا هوفف
×شما به بزرگی خودت ببخش
÷باش حالا چیکارم داشتی؟نگو که دوباره
...
×آره میخام باهات استریم بگیرم
÷نه دیگه لطفااا
×خواهش میکنم بخاطر من بیااا
÷نه
×امروز خیلی جذاب شدی هااا
÷سعی نکن مخ منو بزنی...
×میشع خم شی یه چیزی میخام بهت بگم
خم شدم و گوشم رو سمتش کردم و گفتم
÷بفرما جوجو خان
بدون اینکه چیزی بگه لُپَم رو بوسید...تعجب کردم(از اون تعجب کیوتا)واسه چی اینکارو کرد...دوباره صاف شدم و قدم به حالت خودش برگشت..بهش زل زدم که دستاش رو گذاشت روی صورتش و دویید سمت پله ها و جیغ هم زد منم سرمو کج کردم سمتش و داد زدم
÷گوشم کرد شد آرومتر(داد)
گوشه لبم خنده ای شکل گرفت و بعد به راهم ادامه دادم
ویو ته
توی اتاق کارم همش داشتم به ات فکر میکردم که بادیگارد گف
بادیگارد:ارباب طبق دستورتون چندتا پرسنل(خدمتکار) جدید توراه عمارت هستن میخواین الان به خانم ات بگین که خدمتکار شخصیش رو انتخاب کنه
+آره همین الان بریم
میخواستم برم پیش ات که کوک اومد اتاق
÷چطوری هیونگ...نمیدونستم زن بگیری قراره منو فراموش کنی...(نیشخند)
+پابو این چه حرفیه..بگو ببینم کاری داشتی؟
÷میشه بزاری فقط یه امشب رو با زنت برم بیرون شام بخوریم؟
+به چه مناسبت؟...
÷یاااا...هیونگااا(داد کیوت)
+بلهههه...(داد کیوت)
÷بهم اعتماد نداری مگه؟
+اعتماد دارم چرا که نه...خب منم میخاین باهاتون بیام؟
÷اگه کاری نداری میتونی بیای؟(استرس)
+آ...(تودلش: باید بگم نمیتونم بیام تا بفهمم کوک و ات بهم خیانت میکنن یا نه؟)
+نه ممنون شما برین من کارم زیادههه
÷اوکی...باشه پس(خیالش راحت شد)
از اتاق ته اومدم بیرون و تو بالکن اتاقم به پائولو زنگ زدم(مکالمشون)
÷الو عفریته پف/یوز...امشب ات رو میارم پس دیگه انقد سنا رو تحت نظر نگیر
$اوکی آن رو بیاری قول میدم دیگه سنا رو تحت نظر نگیرم..(نیشخند شیطانی)
÷حال بهم زن...اوقات خوش نامیمون..(نیشخند)
ویو ات(ساعت یک ربع به۶)
داشتم آماده میشدم که کوک بیاد و بتونم از اینجا برم(قبر خودتو کندی)که کوک زنگ زد
-الو
÷....
-اوکی آمادم...فقط...ته که نفهمید میخام فرار کنم نه؟
÷....
-خوبه
رفتم پایین که دیدم یه ماشین مشکی که مال کوک بود دم دره..تا میخواستم سوار شم یکی داد زد...
....ادامه دارد...
شرط:۲۶ لایک۱۰کامنت۸بازنشر
- ۲.۶k
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط