{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spyfamily

spy×family
فصل۳ پارت ۴۰
هیروشی از پله ها داره می‌ره بالا که یهو.....
بـــــــــوممممم
با آسامی برخورد میکنن
هردوشون پرتاب میشه و میوفتن رو هم
آنیا و بکی : وایییی گوکولییی هااا

آسامی بلند میشه: نه نه نه چیزی نیست بابا

بکی: او بیاید بریم تو اتاق آسامی
آنیا: اره اره
آسامی: دقیقا چرا؟
هیروشی: ایده خوبیه
آسامی چشم غره میره
میرن داخل اتاق و آنیا و بکی سریعا خارج میشن و در و قفل میکنن
آسامی: ماماننننننننن خاله بکیییییی در رو باز کنیددددد
هیروشی: من که بدم نمیاد باهات تنها باشم....
آسامی: ازت بدم میاددددد ساکت باششش.
هیروشی: اگر یکی از اون مشت هایی که به من زده بودی و به در بزنی می‌شکنه ها

آسامی: درم رو تازه عوض کردم چون میخواستم دستگیره اش طلای آب شده صورتی باشه پس اینکارو نمیکنم...

هیروشی می‌خنده ..

هیروشی: نظرت چیه فرار کنیم؟

آسامی: ساکت باش...
و اینقدر میمونن که خوابشون میگیره

آسامی رو دست هیروشی خوابش میگیره

بکی: بریم ببینیم چه خبره؟

آنیا: بریم؟

بکی: بریم

و آروم آروم میرن

در رو باز میکنن و اون دو تا رو میبینن نمیتونن جلو خودشون رو بگیرن و بلند میگن: ای خدااااا گوگولیییییی هااا

و اون دو تا بلند میشن

آسامی از خواب بلند میشه و فکر می‌کنه دشمن خونیش کنارشه و ناخودآگاه یه مشت می‌زنه به هیروشی

هیروشی: چته وحشیییییی

آسامی: وای وای خدای منننن فکر کردم کس دیگه ای هستیییی ببخشیدددد

هیروشی: مهم نیست زیاد محکم نبود

بکی و آنیا : بهتره ما بریم.... و در رو می‌بندن

میگذره و میگذره و هیروشی و بکی میرن خونشون
دیدگاه ها (۶)

هرکی‌ میخواد شیپ بشه♥️ بزاره

spy×familyفصل۳ پارت۴۱۵ سال گذشته (مشتی این پرش زمانی نیازه)ی...

spy × family فصل۳پارت۳۹فردا تو مدرسههیروشی: هی کله صورتی..‌‌...

spy×familyفصل ۳ پارت۳۸فردا صبح میرن مدرسه.آسامی و نوچه ها تو...

حالم از هر چی وونیونگ فن "تاکسیک" بهم میخورهوونیونگ خودش به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط