{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازم ظهر شد

بازم ظهر شد
و با صدای بلند بچﻫ های همسایه بیدار شدم
برعکس روزای دیگه عصبانی شدم از این صداهای مزخرفشون
شاید به خاطر گرما بود
شاید هم به خاطر اتفاقی که صبح افتاد
انقدر واقعی کنارم بودی که نمیخواستم هیچوقت از خواب بیدار بشم
که یهو خوابم عوض شد
صداهای اطراف بلند شد
گرما شدیدتر
و تو نبودی.
میم.ح
#چرت_اندر_چرت
دیدگاه ها (۵)

انقدر خوردم که دارم بالا میارمخب وقتی به جای دو‌نفر غذا بخور...

یه حسی مث بالا آوردنانگشتام انقدر کلمات رو عق زدن که درد گرف...

خوابسر دردحالت تهوعاشکو تو نیستیو تمام اینها تنها تقصیر من ا...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟕ا/ت: امیدوارم... امیدوارم... مادرم توی زن...

really love part³⁴و به آغوش خواب رفتم...صبح با آلارم گوشیم ب...

My little princess Part...10«ویوات»نگاه های سنگینی روم حس کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط