ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۵۱
خودکار رو با دستاي يخ زده ام حرکت دادم اما... نتونستم امضاش کنم.. از تلخیش اشکام تند تند و بی اختیار جاری میشدن و دیدم رو تار میکردن دیگه برگه رو خوب نمیدیدم.. نمیتونم.. نمیتونم این حکم ظالمانه رو امضا کنم.. اینکارو نمیکنم اما نتونستم جلوي دستام رو بگیرم و پردرد و با دلي پر پایین برگه جاي امضام نوشتم یه روزی یه گوشه از قلبت مال من بود که هر چقدرم انکارش کنی فایده ای نداره اون گوشه خونه من بود. اون گوشه همیشه خالي ميمونه جیمین
ترينر..جاي خالي من خالي میمونه.. جاي امضاي منم خالي ميمونه.. فقط یادت نره که تو اول این برگه رو امضا زدي..اگه مصمم بودي راه طلاقم خودت پیدا کن..غيابي و هر روش ديگه اي; و با خشم خودکار رو روی برگه انداختم و تند ازش دور شدم براي آخرین بار چرخیدم و با لرز به خونه نگاه کردم خونه اینجا واقعا خونه من شده بود. چيزي که روز اول بعید میدونستمش.. پوزخند تلخی زدم و رفتم سمت در. همه قدرتم رو جمع کردم و با همون بي رحمي که اون در رو باز کرده بود باز کردم و زدم بیرون.
. اسون نبود. اما.. مجبور بودم به حدي خشك و بيحال بودم که پاهام رو روی زمین میکشیدم و فقط به روبروم خیره بودم. مثل اواره اي بودم که همه زندگیش رو توي يه لحظه از دست داده بود. من عشق و همسر و بچه ام رو توی یه طوفان از دست داده بودم.. حتي ديگه ناي موندن تو جایی که بهم توهین شده بود رو نداشتم.. خيلي بد و بي رحمانه به قلبم توهین شده بود.. خرد شده فقط میخواستم خودمو از اینجا دور کنم.. توي خیابون راه افتادم که اشکم بي صدا جاري شد. بي قرار و دلتنگ برگشتم به خونه نگاه کردم. دیگه هیچ وقت این خونه رو نمیبینم.. نمیخوام ببینم ديگه احتمالا حتي جیمز رو هم نمیبینم.. قلبم اومد توی دهنم هنوز دور نشده و در اوج دردي که بهم داده احمقانه دلم تنگ شده بود براش.. ساعت ها از اژانسی که لطف کرده بود برام خبر کرده بود گذشته بود.. راننده زنگ زده بود ولي من انقدر حالم بد بود که نتونسته بودم خودم رو جمع کنم. این درد اورتر بود. انگار داشت از خونه اش بیرونم میکرد.. چقدر حس وحشتناکي بود.. اما الان ساعت ٥ صبح خونه اش رو با پاهاي خودم براي هميشه ترك میکنم.. حتي نميخوام برم سراغ خونه ای که میگفت برام خریده من به صدقه و لطف اون نیاز ندارم شکستن قلبم به اندازه كافي دردناك بود.. میاد خونه
دیدگاه ها (۵)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۲میرم خونه خودم..خونه محقر و...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۰دلم لرزید قلبم تند تند و پر...

ظهور ازدواج پارت ۵۹۴اسم من فقط الا نبود... شکست،درد،تنهايي و...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۴.. دوسم نداره؟ ناباورانه و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط