گفتنمیدانم باید با چه کسی حرف بزنم مدام باید خودم را

گفت:«نمی‌دانم باید با چه کسی حرف بزنم؛ مدام باید خودم را یادآوری کنم. هی باید دستم را ببرم بالا تکان دهم و بگویم:«فلانی! من را ببین. من این‌جام!». نمی‌دانم چرا هیچ‌کس نمی‌بیندم. من آدم‌ها را می‌بینم؛ بعضی‌ها را بیشتر می‌بینم، بعضی‌هایی که چشم‌های غمگین‌تری دارند! من دوست دارم با آدم‌های غمگین حرف بزنم اما آنها دوست ندارند چون آدم‌های غمگین همیشه سکوت می‌کنند و غم هایشان را می‌ریزند توی خاک گلدان‌‌شان.»...
می‌دانی آدمِ غمگین کیست؟! همانی که هی بالا و پایین پرید و گفت:«هی فلانی! من اینجام. من را ببین!»
اما کسی ندید!...

- پیاز؛ بهانهٔ خوبی برای گریستن است
دیدگاه ها (۱۹)

جهل و تعصب آنقدر قدرتمند است که می‌تواند جنگ را به صلح، و بر...

ما همه در [تله‌های خود] گرفتاریم! چهار دست‌ و پا در آن گیر ا...

با مشت به دیوار نمی‌کوبد، فقط می‌نشیند؛ اما یک آن موجش به او...

اگر می‌توانستید از تنهایی حداکثر استفاده را ببرید، این همه د...

You must love me... P6

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۱۴

یه زمانی خداوکیلی صهیونیست ها به سلبریتی های کله گنده و فیلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط