نشست تو ماشین

نشست تو ماشین...
دستاش می لرزید...
بخاری رو روشن کردم،
گفت:ابراهیم! ماشین تو بوی دریا میده...
گفتم: ماهی خریده بودم.
گفت:ماهی مرده که بوی دریا نمیده!
گفتم:هر چیزی موقع مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگش میشده...
گفت:من بمیرم،بوی تورو میدم؟
دیدگاه ها (۳)

محبوبم!دل من خسته بودشما آمدید،ناگهانخستگی از دلم درآمد♥

آدم‌ها تا حدّ مرگ از خود خسته‌ات میکنندترکت نمی کنند،اما مجب...

+ فکر میکنی وقتی میمیریم چه اتفاقی رخ میده؟-- میدونم دلِ کسا...

#توو را که دیگر هرگز نخواهم دید،پس هر شب به خوابم بیاشاید کم...

ستاره ی سرخ اسمونپارت ۴دوما کنارم نشست و دستم رو گرفت .دوما ...

P1🦋-رائون جونم داداشی سرتو به پنجره تکیه نده بیا بغلم اونطور...

رمان بغلی من پارت ۱۵۷و۱۵۸و۱۵۹و۱۶۰ارسلان: خیلی ناز شدی کوچولو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط