{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part: 30

Part: 30
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

همینطوری حرف زدیم تا اینکه رسیدیم به عمارت.....‌
از ماشین پیاده شدم، و از اونجایی که پایین تنه م تا پاهام درد میکرد کشان کشان خودم رو به درب اصلی رسوندم وارد عمارت شدم.....
هیونجین هم پشته سرم وارد شد.....
بهم گفت:
برو، تو اتاق تا دکتر بیاد.....
گفتم:
پس تو چی؟
گفت:
اول تو درمان میشی بعد من!
گفتم:
چاره ای جز گوش دادن ندارم، پس باشه......
رفتم تو اتاق و پخش شدم روی تختم میدونم که الان ملافه سفید و تمیز تخت که بوی وانیل میده، الان خونی میشه......
خمیازه ای کشیدم و بعدش نفهمیدم چیشد......
...................................................................‌............
صبح با نوره تیزه خورشید که از پنجره به داخله اتاقم می‌تابید بیدار شدم......
خواستم بلند شم، برم بیرون، که دیدم دستم زیره سرمه و دکتر کنارم روی صندلی نشسته......
عجیبه که هیونجین اینجا نیست.....
گفتم:
سلام!
گفت:
درود، سرورم......
دیدگاه ها (۰)

Part: 31The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)گ...

Part: 29The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)گ...

Part: 28The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط