{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت

برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت
بازار شوق پردگیان باز درگرفت

شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آه
ابری به هم برآمد و ماهی به برگرفت

زین خوشترت کجا خبری در زند که دوست
سر بی خبر به ما زد و از ما خبر گرفت

بار غمی که شانه تهی کرد از او فلک
این زلف و شانه خواهدم از دوش برگرفت

یک تار موی او به دو عالم نمیدهند
با عشقش این معامله گفتیم و سرگرفت

چشمک زند ستاره صفت با نسیم صبح
شمع دلی که دامن آه سحر گرفت

چون شعر خواجه تازه و تر بود شهریار
شعر توهم که درس خود از چشم تر گرفت


شهریار
دیدگاه ها (۱)

چه زیبا میشد این دنیا اگر شاه و گدا کم بود اگر بر زخم هر...

شعر زیبایی از استاد شهریار:چو بستی در به روی من،به کوی صبر ر...

تا کی به تمنای وصال تو یگانهاشکم شود از هر مژه چون سیل روانه...

"آدم ها" می آیندگاهی در زندگی ات می مانند گاهی در خاطره ات،آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط