خواه ناخواه از تو می گیرم سراغی گاه گاه
خواه ناخواه از تو می گیرم سراغی گاه گاه
گرچه میدانم دریغم می کنی از یک نگاه
آنقَدَر آشفته ام که بر نمی آید دگر
کاری از دست مُسکّن های دکتر دادخواه
دستهایم را رها کردی و تنها مانده ام
مثل دختربچه ای در ازدحام چارراه
هفت شهر دور را گشتم ولی پیدا نشد
عشق مثل سوزنی افتاده در انبار کاه
مادرم می گوید:عاشق ها تحمل می کنند
صبر کن اسب سپیدی می رسد از گرد راه
گرچه میدانم دریغم می کنی از یک نگاه
آنقَدَر آشفته ام که بر نمی آید دگر
کاری از دست مُسکّن های دکتر دادخواه
دستهایم را رها کردی و تنها مانده ام
مثل دختربچه ای در ازدحام چارراه
هفت شهر دور را گشتم ولی پیدا نشد
عشق مثل سوزنی افتاده در انبار کاه
مادرم می گوید:عاشق ها تحمل می کنند
صبر کن اسب سپیدی می رسد از گرد راه
- ۴۳۱
- ۲۲ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط