𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹⁹
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹⁹
جویی:چرا نمیگی فقط نمیخوامت؟
جونگکوک:باشه..نمیخوام
جویی:این واقعا حرف آخرته؟
جونگکوک:اره من دیگه باهات حرفی ندارم
جویی از جاش بلند میشه و از کافه میره بیرون.
اون قفط ابروی خودش رو زیر سوال برده
بود با امدنش.
جونگکوک هم دیگه نخواست بمونه.پول کافه
رو حساب کرد و با عصبانیت رفت.
لیزا:هی هی..بگو دیگه..اینا کین
میا:خیلی خب…ببین این مرده رو من تو پارک
دیدم باهاش دوست شدم یکجورایی..
بعد این دختره هم داخل پرورشگاه من بود.
خلاصه دختره بهش میگه خانوادش ثروت مندی
داره و پولدارن..وقتی جونگکوک ازم میپرسه شما
هم و از کجا میشناسین منم بهش میگم..بعد نگو
دعوا میکنن.اره دیگه
لیزا:یعنی قشنگ رابطه ی دو نفر رو خراب
کردی…برای این کارت چه توضیحی داری مادام؟
میا:اومم..نمیدونم..بیخیال
لیزا:موافقم
“دو ماه زبعد”
تو این دوماه..لیزا و میا خیلی صمیمی شدن.
بقیه دخترا هم باهاش بدرفتاری ادامه دادن.
تهیونگ و جونگکوک هم که باهاش..فک
کنم بدونین دیگه خیلی سرد بودن.
این واقعا اذیتش میکرد…اون فقط یکی رو
داشت..لیزا..لیزا دختر بدی بود ولی دختر خوبی
هم بود.متوجه میشین.
امروز مثل هر روز اون دونفر برای صبحونه به
کافه ی همیشگی رفتن.با صبحونه ی همیشگی.
میا:لیزا تو دوست پسر داشتی؟
لیزا:اره داشتم.
میا:چطوره؟
لیزا:ببین داخل اولین رابطه همه چی برات تازگی داره،مثل اولین بغل،اولین بوسه،یا اولین شبی
که پیش هم میخوابین..ولی اگر ازش جدا بشی
یکی دیگه رو پیدا کنی،دوباره همون حس ها رو
با آدم جدید تجربه میکنی هیچ تازگی هم نداره
برات.من…آرزو دارم یک بار دیگه هم شده اولین
پارنتنرم و ببینم و کل روز پیشش باشم
میا:چرا ازش جدا شدی؟
لیزا:دعوای کوچیکوالکی.سر اینکه چرا تو مهمونی
دانشگاه با یک دختر گرم گرفت..بعدش
به جداییمون ختم شد.دانشگاه فقط محل تولد دانشجو نیست…محل تولدم کاپل ها هم هست..(خنده ای کرد)چرت گفتم نه؟
میا نگاهی به چشم های خیس لیزا انداخت..
میا:لیزا..چشمات..خیس شدن
لیزا سعیکر با دست اشکاش رو پاک کنه.
تا دوباره با دروغ بگه
“هیچی نیست..فقط یک چیزی رفتا تو چشمم”
قطعا همینطوره و همینطور شد.
میا،دیگه چیزی نگفت.وقتی میدونست اون اشکه
و بخاطر دلتنگیه،پرسیدند فقط اذیتش میکرد.
اجازه داد که تو این مکان شلوغ و پر جمعیت
تنها باشه..
جویی:چرا نمیگی فقط نمیخوامت؟
جونگکوک:باشه..نمیخوام
جویی:این واقعا حرف آخرته؟
جونگکوک:اره من دیگه باهات حرفی ندارم
جویی از جاش بلند میشه و از کافه میره بیرون.
اون قفط ابروی خودش رو زیر سوال برده
بود با امدنش.
جونگکوک هم دیگه نخواست بمونه.پول کافه
رو حساب کرد و با عصبانیت رفت.
لیزا:هی هی..بگو دیگه..اینا کین
میا:خیلی خب…ببین این مرده رو من تو پارک
دیدم باهاش دوست شدم یکجورایی..
بعد این دختره هم داخل پرورشگاه من بود.
خلاصه دختره بهش میگه خانوادش ثروت مندی
داره و پولدارن..وقتی جونگکوک ازم میپرسه شما
هم و از کجا میشناسین منم بهش میگم..بعد نگو
دعوا میکنن.اره دیگه
لیزا:یعنی قشنگ رابطه ی دو نفر رو خراب
کردی…برای این کارت چه توضیحی داری مادام؟
میا:اومم..نمیدونم..بیخیال
لیزا:موافقم
“دو ماه زبعد”
تو این دوماه..لیزا و میا خیلی صمیمی شدن.
بقیه دخترا هم باهاش بدرفتاری ادامه دادن.
تهیونگ و جونگکوک هم که باهاش..فک
کنم بدونین دیگه خیلی سرد بودن.
این واقعا اذیتش میکرد…اون فقط یکی رو
داشت..لیزا..لیزا دختر بدی بود ولی دختر خوبی
هم بود.متوجه میشین.
امروز مثل هر روز اون دونفر برای صبحونه به
کافه ی همیشگی رفتن.با صبحونه ی همیشگی.
میا:لیزا تو دوست پسر داشتی؟
لیزا:اره داشتم.
میا:چطوره؟
لیزا:ببین داخل اولین رابطه همه چی برات تازگی داره،مثل اولین بغل،اولین بوسه،یا اولین شبی
که پیش هم میخوابین..ولی اگر ازش جدا بشی
یکی دیگه رو پیدا کنی،دوباره همون حس ها رو
با آدم جدید تجربه میکنی هیچ تازگی هم نداره
برات.من…آرزو دارم یک بار دیگه هم شده اولین
پارنتنرم و ببینم و کل روز پیشش باشم
میا:چرا ازش جدا شدی؟
لیزا:دعوای کوچیکوالکی.سر اینکه چرا تو مهمونی
دانشگاه با یک دختر گرم گرفت..بعدش
به جداییمون ختم شد.دانشگاه فقط محل تولد دانشجو نیست…محل تولدم کاپل ها هم هست..(خنده ای کرد)چرت گفتم نه؟
میا نگاهی به چشم های خیس لیزا انداخت..
میا:لیزا..چشمات..خیس شدن
لیزا سعیکر با دست اشکاش رو پاک کنه.
تا دوباره با دروغ بگه
“هیچی نیست..فقط یک چیزی رفتا تو چشمم”
قطعا همینطوره و همینطور شد.
میا،دیگه چیزی نگفت.وقتی میدونست اون اشکه
و بخاطر دلتنگیه،پرسیدند فقط اذیتش میکرد.
اجازه داد که تو این مکان شلوغ و پر جمعیت
تنها باشه..
- ۲۶.۱k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط