{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اشک حسرت #پارت ۱۷۷

#اشک حسرت #پارت ۱۷۷


سعید :
با لبخندوایساده بودم داماد ها رو نگاه می کردم حمید با حرص گفت نمیری انقدر می خندی
- نه عزیزم
سهیل با لبخند نگاهم کرد وگفت : تو نمی خوای آماده بشی
- نه داداش شما دامادهستین من چرا عجله کنم
حمید : نوبت تو هم میشه
- خوب بگو چیکار کنم مگه میشه بیام لباس تنت کنم
سهیل : حتما همینو می خواد
بلند شدم وکت حمید رو برداشتم دستی بهش کشیدم وبهش یکم عطر زدم
بیا داداش خوشتیپم
کتش رو پوشید یکم رفت عقب از آینه خودشو نگاه کرد.
- عالی داداش
سهیلم کنارش وایساد
- وایسین
موبایلمو در آوردم چند تا ازشون عکس گرفتم خودمم رفتم کنارشون وعکس گرفتم
حمید بوسیدم وگفت : به زودی دامادی خودت داداش
سهیل : ایشالا
بچه ها رفتن وسایلشون رو برداشتم یکی از مسعولای تالار که دختر جونی بوداومد تو اتاق وگفت : آقای سعادت وسایل رو ما می فرستیم منزل
- ممنون خودم میرم می برم
دختره کمکم کرد وسایلو جم کردیم ازش گرفتم واز تالار اومدم بیرون باید خودم می رفتم خونه آماده می شدم
مادر خونه بود وداشت آماده می شد بره آریشگاه کلی سفارش تحویل من داد ورفت رفتم اتاقم یه دوش گرفتم موهامم سشوار زدم وبا آرامش لباس پوشیدم دوست نداشتم پاپیون یا کروات بزنم بنظرم اینجوری بهتر بود ساعتمو نگاه کردم یک ساعتی وقت داشتم واسه همین شماره ای آسمان رو گرفتم یکم باهاش حرف بزنم ولی جواب نمی داد از خونه اومدم بیرون ومی خواستم سوار ماشینم بشم با دیدن آیدین اخمی کردم
- سلام سعید
- سلام
آیدین : نترس زیاد مزاحمت نمیشم
- کاری داشتی
آیدین : کار خاصی نداشتم اومدم خداحافظی می خوام برگردم هلند
- بسلامتی
آیدین : ازدواج کردم با خانوادم میرم
متعجب نگاهش کردم گفت : با دختر خاله ام
- دخترت چی آیدین
آیدین نگاهم کرد کرد وگفت : قرار نیست برم دیگه برنگردم اینجوری یکم آرمیسم آروم میشه
چیکار کرده بود یه بچه روحیه اش داغون شده بود پدری این بود ؟
آیدین : سعید آرمیس می سپارم دست تو
می دونم براش پدری می کنی
اومد بغلم کرد وگفت : می دونم بد کردم انتظار بخششم ندارم گناهم نا بخشودنیه
ازم فاصله گرفت وگفت : خداحافظ
- آسمان می دونه
آیدین : نه تو بگو
رفت وسوار ماشینش شد ورفت
سوار ماشینم شدم ورفتم تالار به کارانظارت می کردم ولی حواسم پی حرف های آیدین بود چه زوددست به کار شد وازدواج کرد
دیدگاه ها (۶)

#اشک حسرت #پارت ۱۷۸آسمان : انقدر شلوغ بود نمی دونستم کدوم ط...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۹سعید : با صدای موزیک خواننده که دوست سهیل...

تقدیم به مخاطبای عزیزم .مخصوصا رمان خونای گلم که تو فکر حال ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۶آسمان : موهام خیسه با اخم برگشت نگام ک...

I can be myself with himPart⁴[ویو نیلسو]رسیدم خونه..لباسمو ع...

Fate

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط