{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اشک حسرت #پارت ۱۷۸

#اشک حسرت #پارت ۱۷۸


آسمان : انقدر شلوغ بود نمی دونستم کدوم طرف برم ولی با دیدن سعید لبخند نشست رو لبم چه تیپی زده بوداز پشت بهش نزدیک شدم سرش پایین بود
- تنهایی خوش می گذره
برگشت وبا دیدنم ابروهاش پرید بالا دقیق نگاهم کرد
- سلام ..سعید
لبخندی زدوگفت : چقدر عوض..واییی اینو
خم شد آرمیس رو بغل کرد آروم گونه اش رو بوسید وگفت : چه گل دختری ببینم اینا موهای خودته
آرمیس سرشو تکون داد از سعید خجالت می کشید سعید گذاشتش پایین وگفت : خوبی
- من هنوز منتظر جواب سلامم
سعید : ببخشید هواسم پرت شد
نگاهی به لباس انداخت وگفت : دوسش داری ؟
- خیلی
سعید : زیاد سرپا واینسا برو پیش مامان اینا
بهش لبخند زدم این اولین بار بود سعید اینجوری شیفته نگاهم می کرد
رفتم پیش هدیه که زودتر از من از آریشگاه اومده بود خاله مهتاب حسابی خوشگل کرده بودبا لبخند نگاش می کردم گفت : چیه دخترم ؟
- خیلی خوشگل شدی مامان
دستی به موهام کشید وگفت : عزیزم تو خیلی بیشتر خوشگل شدی
هدیه خم شد طرفم وگفت : واسه موهات اعتراضی نشد
- نه
هدیه : میشه
خاله مهتاب خندید
ولی سعید که چیزی نگفته بود
هدیه : منو مجبور کرده شال بندازم
- نمیداختی بهتر بود
برگشتم وسعید رو نگاه کردم منتظر بودم یه چیزی به منم بگه ولی چیزی نگفت وبه خاله مهتاب گفت : مادر بیا خانواده ای براتی اومدن می خوان شما رو ببینن
وقتی رفتن هدیه گفت : بریم پیش عروس داماد دارن فیلم میگیرن
- بریم
وای خیلی جالب بود دوتا عروس دوتا داماد جالبیشم این بود لباسهاشون یکی بود
هدیه : چه جالب نه
- خیلی
با لبخندگفتم خیلی
کار فیلم بردارها که تموم شد رفتیم کنارشون
وبهشون تبریک گفتیم واقعا زوج های جالبی بودن
حمید آرمیس رو بغل کرد وگفت : وای وای این خوشگل خانمو
آرمیس برگشت نگاهم کرد
حمید : چی شد
- خجالت می کشه
- ببینمت گلکم
برگشتم سعید رو نگاه کردم این حرفو زده بودآرمیس رو از حمید گرفت ونمی دونم چی تو گوشش گفت که خندیدوتو بغل سعید موند
حمید : ماشالا داداشیم چه تیپی زده
سعید : دامادی هان باز میگی من خوشتیپم
پانید زن سهیل گفت : خوب بخاطر اینکه سعید خوش اندامتره
سهیل وحمید همدیگرو نگاه کردن هدیه غش کرده بود از خنده امیدم اضافه شد وگفت : چیه غش کردی از خنده
حمید :یعنی اعتماد به نفسمون رو اورد زیر صفر
همه زدن زیر خنده
خوب همچین بدم نمی گفت اونا یکم تپلی بودن ولی سعید نسبت به اونا لاغر تر بود
از نگاهم سعید خندش گرفته بود فکر کنم خیلی بد نگاهش کردم
خجالت زده سرمو پایین انداختم
دیدگاه ها (۳)

#اشک حسرت #پارت ۱۷۹سعید : با صدای موزیک خواننده که دوست سهیل...

#اشک حسرت #پارت ۱۸۰آسمان :رفتم یکم ازش فاصله گرفتم برگشت نگ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۷سعید : با لبخندوایساده بودم داماد ها رو ن...

تقدیم به مخاطبای عزیزم .مخصوصا رمان خونای گلم که تو فکر حال ...

دزیره

spanish girl:14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط