در جمعی مشغول جدول حل کردن بودم

در جمعی مشغول جدول حل کردن بودم.
یکی گفت بلند بگو.
گفتم یه کلمه سه حرفیه
ازهمه چیز برتره
حاجی گفت:پول
تازه عروس گفت:عشق
همسرش گفت:یار
کودک دبستانی گفت:علم
حاجی پشت سر هم گفت:پول، طلا، سکه، مال، جاه

مادر بزرگ گفت:عمر
سرباز گفت:کار
دیگری خندید و گفت:وام
یکی گفت:وقت
یکی گفت:آدم
گفتم:نه
اما فهمیدم تا شرح جدول زندگی کسی رو نداشته باشی حتی یه کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی یاد؛
هرکی جدول زندگی خودشو داره.
هنوز به آن کلمه سه حرفی فکر میکنم
شاید کودک پابرهنه بگه:کفش
لال بگه:حرف
ناشنوا بگه:صدا
نابینا بگه:نور
ومن هنوز در فکرم که چرا کسی نگفت:خدااااااا
عاشقتم خدا
دیدگاه ها (۱)

قیصر امین پور چه زیبا گفت :مگر ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺭﻭﺡ ﻭ ﻗﻠﺐ ﻭ ...

مژه هایم یکدیگر را در اغوش می کشند و روشنی چشمانم غروب می کن...

اخر شبها وقت هجوم دردهاست .. دردهای پنهان شده در حجم تنهایی ...

ولنتاین نزدیکهپسباس بگم سلامتی اونایی که فقط عکس عشقشونو دار...

Part 9 — No Escape"شما واقعاً توقع دارین ما این چرت و پرتارو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط