{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روم بالا تا اوج

می روم بالا تا اوج
من پُر از بال و پرم
راه می بینم در ظلمت
من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه، از پل
از رود، از موج

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۳)

‌ما که خودمان را پنهان می کنیمدر پاییزدر چمدان های نقره‌ایدر...

همه ی ما آدما تو زندگیمون یک "هیچ" داریم..."هیچی" که از همه ...

باز هم حریر خیالتپیچیده بر پیکر رنجور تنهایی امحبس شده ام در...

دلم برای دخترک درونم می‌سوزد..دخترکی که می توانست تمام دغدغه...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت سیزدهــم عشق به ت...

داستان:مهر خدایان

(سایه های خونی) part ۱۰/***فرمون و دستم گرفتم و راهی شدم. سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط