{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 18

Part 18

بازم اینان نامجون همیشه اینا رو دست به سر می‌کرد ولی امروز نمیشد دیگه اومده بودن منم اصلا حوصله دیدن این دختره رو نداشتم واسه همین رفتم پیش نامجون
جیهوپ:نامجون میشه لطفا اون کارت دعوت عروسیت برای نونا رو بدی؟
(نامجون تنها کسی بود که میدونست جیهوپ میدونه نونا کجاست اما نمی‌دونست دوستش داره)
نامجون:آره بیا ببر بهش بده فقط حواست باشه کوک نفهمه.
جیهوپ:اوکی
<ویو کوک>
باز این دختره لونا با پدرش اَه حالم ازش بهم میخوره اما واسه ی شراکت با باباش باید باهاش باشم حالم از خودم بهم میخوره لباس پوشیدم که برم پایین که دیدم جیهوپ و نامجون دارن با هم حرف میزنن گوشام تیز کردم با چیزی که شنیدم خون تو رگام منجمد شد اون اون عوضی میدونست... میدونستم نکنه نکنه بهش پیشنهاد بده فعلا باهاش کاری ندارم شاید فقط یه رفت و آمد دوستان‌س
دیدگاه ها (۰)

از رمان راضی هستین؟ 🇰🇷

RUN FROM THE SUN LIGHT DRACULA...

Part 17جیهوپ:یعنی تو دیگه کوک رو دوست نداری؟؟نونا:معلومه دیگ...

Part 16<ویو جیهوپ>امروز میخواستم برم نونا رو ببینم دلم براش ...

Part 15جیهوپ:آره آره کوک راست میگه... من... من میدونم نونا ک...

Part 12<ویو نونا>اوما و میا خیلی باهام مهربون بودن اونا مثل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط