{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسمنچیبیبی

پـس‌مـنـ،،چـی‌بـیـبـی؛
پارت¹⁰
همینطکری‌روی‌شن‌های‌ساحل‌نشسته‌بودم‌
ساعت‌پنج‌صبح‌بود‌نفهمیدیم‌کی‌خابم‌برد
وقتی‌بیدار‌شدم‌ساعتو‌چک‌کردم‌ساعت‌پنجو‌نیم‌بود‌ولی‌صبح‌نه‌!شب
من‌این‌همه‌خوابیده‌بودم‌
دستمو‌تکون‌دادم‌ولی‌تیر‌کشید‌تمام‌اون‌لحظه‌ یادم‌اومد‌یه‌لبخند‌تلخ‌به‌زندگیم‌زدم
گوشیم‌در‌اوردم‌اونم‌خونی‌بود‌با‌این‌تفاوت‌که‌الان‌خون‌خشک‌شده‌بود‌
پیامی‌از‌گوشی‌اومد‌از‌طرف‌مامان‌و‌بابام‌نوشته‌ بودن‌‌دیگه‌نیا‌تو‌لیاقت‌هیچی‌رو‌نداری‌بیا‌و‌بندو‌ بساتتو‌جمع‌کنو‌گورتو‌گم‌کن‌
مگه‌من‌چبکار‌کردم‌!؟ولی‌حق‌دارن‌من‌که‌سودی‌ براشون‌نداشتم‌
از‌جام‌بلند‌شدم‌و‌به‌سمت‌خونه‌قدم‌گذاشتم
رفتم‌تو‌که‌با‌مامانم‌مواجه‌شدم‌که‌یدفه‌یه‌ طرف‌صورتم‌سوخت‌فهمبدم‌سیلی‌بم‌زده
رفتم‌تو‌اتاقم‌‌‌و‌وسایلمو‌جمع‌کردم‌
فقط‌یه‌کیف‌ورداشتم‌
چند‌بسته‌ماسک‌ورداشتم‌‌.هودیامو.و‌مهم‌ترین‌ اونا‌عکسام‌
ورداشتمو‌اومدم‌پایین‌که‌بابام‌یه‌چوب‌دستش‌ بود‌اومدو‌با‌چوب‌انقد‌زد‌ولی‌هیچی‌نگفتم‌
=میبینم‌یه‌مایه‌ننگ‌اینجاعه‌برو‌گمشو‌ولی‌برام‌ جالبه‌دردت‌نمیاد..او‌چاقو‌عم‌ک‌خوردی‌اونم‌دوتا
(علامت‌مادر‌هه‌سو/)
/هه‌هرزه‌بدبخت‌برو‌گمشو
بابام‌جلودربود‌
+مگه‌نمیگی‌برم‌خوب‌چرا‌جلو‌دری؟
که‌با‌تموم‌زورش‌زد‌ت‌سرم‌که‌خون‌اومد‌و‌رفت‌کنار
و‌منم‌رفتم‌همه‌نگام‌میکردن‌همچیم‌با‌خون‌یکی‌بود‌صورتتم‌همینطور‌که‌بعضیا‌با‌تمسخرنگا‌ میکردن‌‌برام‌اهمیتی‌نداشت
گوشیمو‌واز‌کردم‌
تولد‌هه‌سو‌۲۲اکتبر
+تولدم‌اره‌بهتره‌چون‌یه‌ماه‌دیگس‌کادو‌بزرگی‌به‌ بقیه‌بدم
رفتم‌یه‌هتل‌گرفتم‌پول‌داشتم‌
دیدگاه ها (۲)

مدل‌مو‌هه‌سو‌

پـس‌مـنـ،،چـی‌بـیـبـی؛ پارت¹¹رفتم‌ت‌اتاق‌تو‌اینه‌به‌خودم‌نگا...

ه

دستممممممم‌بخخخخخخخخ‌چخخخخخخخخخخ‌رفتههههههه‌وایییی‌اپ‌نمیشهه...

پارت۲۷

خون آشام من My vampire 🦇 part19 لوری: دوست پسرم ات: خب به عن...

خط قرمز؟ویو رایا:امروز با دوستام اومده بودم بار داداشم نمیدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط