بادشکن ۲۸
بادشکن ۲۸
سئو همراه ۲ نوشیدنی به طرف هاروکا رفت اما باز هم او تنها نبود پسری قد بلند با موهای سفید اما از کنار او رفت. سئو به طرف هاروکا میرود که روی نیمکت نشسته بود و کنار او مینشیند.
سئو: اون مرده کی بود؟
هاروکا: اومه میا بود اههه الان همه از فردا میفهمن من کیم
سئو: این خوب نیست؟
هاروکا: نمیدونم ولی به اینکه کسی که هستم مخفی بمونه عادت کردم
سئو: پس قراره یکم سخت باشه چون به هر حال بچه ی ادم بزرگی هستی
هاروکا: بده تشنمه
سئو: هینوده سان بهت نگفته از خاندان ما چیزی نگیری یا نخوری؟ چون ممکنه بلایی سرت بیاد؟
هاروکا: این کار از تو بعیده
سئو تعجب کرد و یک لبخند زد و هاروکا کمی از نوشیدنی را چشید.
هاروکا: آههه این چی بود اهههه
سئو: این شراب بود
هاروکا: ه-ها شراب چرا باید باشه
سئو: این یه جشنه معلومه همه ی نوشیدنی ها شرابن
هاروکا: ....... ما اصلا به سن قانونی نرسیدیم
سئو: اهههه نگو که اولین بارته؟
هاروکا: ...........
سئو: هوف واقعا که خوبه کم خوردی ولی به اون بابات یاد بده بهت شراب ها رو یاد بده مخصوصا سم ها
هاروکا: مگه جنگه؟
سئو: الان که همه میدونن کی هستی ممکنه بخوان بکشنت یا گروگان بگیرنت
هاروکا: خب چه نفعی براشون داره؟
سئو: ببین میتونن ازت به عنوان طعمه استفاده کنن تا پول یا شرکتتون رو بگیرن
هاروکا: اهااا خب نباید به غریبه ها اعتماد کرد
سئو: ابله حتا نباید به من اعتماد کنی
هاروکا: ابله تو این کار رو نمیکنی
سئو: اگه بابام بگه میکنم
هاروکا: پس اون مجبورت میکنه کارهایی رو بکنی که دلت نمیخواد اره؟
سئو: اره..... نه صبر کن چی؟ معلومه که نه
هاروکا: یه سوال چرا یه گله دختر دارن میان سمت ما؟
سئو: برای اینکه عاشقشون بشی و باهاشون ازدواج کنی و پول دار شن
هاروکا: چ-چرا.... *سرخ شده*
سئو: هه ادم جالبی هستی ولی خب میدونی دخترا از چه پسرایی دوری میکنن؟
هاروکا: نمیدونم ولی هر چی هست دوست دارم از دستشون خلاص شم خیلی سوالات خصوصی میپرسن(گلم فامیل ایرانی رو ندیدی)
سئو: خب پس بسپارش به من
۳ دختر با عشوه کنار هاروکا میایند. کسی از انها سعی میکند دست هاروکا را بگیرد ولی سئو ان را پس میزند.
همان دختر: عه...... سلام هینوده_سان حالتون چطوره؟ (داره انگلیسی میهرفه)
هاروکا: عااااا خوبم
دختر ۳: سئو_سان شما چطور؟
یاهههه ابن پارت طولانی شدددد و خب قراره کههه یه پارت دیگه هم بدم ۳ تا پارت رو توی ۲ پارت جا دادم چون یوهاهاها اتفاقات خوبی در انتظاره اگه کرمم نگیره
سئو همراه ۲ نوشیدنی به طرف هاروکا رفت اما باز هم او تنها نبود پسری قد بلند با موهای سفید اما از کنار او رفت. سئو به طرف هاروکا میرود که روی نیمکت نشسته بود و کنار او مینشیند.
سئو: اون مرده کی بود؟
هاروکا: اومه میا بود اههه الان همه از فردا میفهمن من کیم
سئو: این خوب نیست؟
هاروکا: نمیدونم ولی به اینکه کسی که هستم مخفی بمونه عادت کردم
سئو: پس قراره یکم سخت باشه چون به هر حال بچه ی ادم بزرگی هستی
هاروکا: بده تشنمه
سئو: هینوده سان بهت نگفته از خاندان ما چیزی نگیری یا نخوری؟ چون ممکنه بلایی سرت بیاد؟
هاروکا: این کار از تو بعیده
سئو تعجب کرد و یک لبخند زد و هاروکا کمی از نوشیدنی را چشید.
هاروکا: آههه این چی بود اهههه
سئو: این شراب بود
هاروکا: ه-ها شراب چرا باید باشه
سئو: این یه جشنه معلومه همه ی نوشیدنی ها شرابن
هاروکا: ....... ما اصلا به سن قانونی نرسیدیم
سئو: اهههه نگو که اولین بارته؟
هاروکا: ...........
سئو: هوف واقعا که خوبه کم خوردی ولی به اون بابات یاد بده بهت شراب ها رو یاد بده مخصوصا سم ها
هاروکا: مگه جنگه؟
سئو: الان که همه میدونن کی هستی ممکنه بخوان بکشنت یا گروگان بگیرنت
هاروکا: خب چه نفعی براشون داره؟
سئو: ببین میتونن ازت به عنوان طعمه استفاده کنن تا پول یا شرکتتون رو بگیرن
هاروکا: اهااا خب نباید به غریبه ها اعتماد کرد
سئو: ابله حتا نباید به من اعتماد کنی
هاروکا: ابله تو این کار رو نمیکنی
سئو: اگه بابام بگه میکنم
هاروکا: پس اون مجبورت میکنه کارهایی رو بکنی که دلت نمیخواد اره؟
سئو: اره..... نه صبر کن چی؟ معلومه که نه
هاروکا: یه سوال چرا یه گله دختر دارن میان سمت ما؟
سئو: برای اینکه عاشقشون بشی و باهاشون ازدواج کنی و پول دار شن
هاروکا: چ-چرا.... *سرخ شده*
سئو: هه ادم جالبی هستی ولی خب میدونی دخترا از چه پسرایی دوری میکنن؟
هاروکا: نمیدونم ولی هر چی هست دوست دارم از دستشون خلاص شم خیلی سوالات خصوصی میپرسن(گلم فامیل ایرانی رو ندیدی)
سئو: خب پس بسپارش به من
۳ دختر با عشوه کنار هاروکا میایند. کسی از انها سعی میکند دست هاروکا را بگیرد ولی سئو ان را پس میزند.
همان دختر: عه...... سلام هینوده_سان حالتون چطوره؟ (داره انگلیسی میهرفه)
هاروکا: عااااا خوبم
دختر ۳: سئو_سان شما چطور؟
یاهههه ابن پارت طولانی شدددد و خب قراره کههه یه پارت دیگه هم بدم ۳ تا پارت رو توی ۲ پارت جا دادم چون یوهاهاها اتفاقات خوبی در انتظاره اگه کرمم نگیره
- ۷۳
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط