ات با مستی گفت من نمیتونم ببینم
ات با مستی گفت: من نمیتونم ببینم..
کوک: ات حالت خوب نیست ....باید بریم بیمارستان
تهیونگ: چی شده.
کوک با داد گفت: بهت گفتم بهش شراب نده احمق
تهیونگ: چی شده حالا
کوک بدون گفتن چیزی سریع ات رو برد بیمارستان و چند ساعت بعد دکتر گفت: خانم ات.....کور رنگی داره
دکتر کامل به کوک توضیح میده
ات بیهوشه
چند دقیقه بعد به هوش میاد
کوک: ات خوبی
ات: نه.....سرم درد میکنه
کوک: ببخشید.... ببخشید حواسم بهت نبود
ات: من سرم درد میکنه.....
کوک: حالت تهوع داری
ات: اره....
کوک ات رو بلند کرد
ات داخل سطل مخصوص بالا آورد
کوک دست ات رو گرفته بود
کوک: ات..حالت خوبه
ات: آب
کوک سریع آب داد به ات
ات اروم گفت: میشه برگردم خونه... لطفا
کوک: ات سرومت هنوز تموم نشده
ات دستشو اروم از کوک جدا کرد و روی صورتش گذاشت....
ات: یعنی قراره اجراخ بشم...هم من هم خانواده ام.....وای من چه غلطی کردم....
کوک: من نمیزارم اجراخ شین
ات کوک رو اروم بغل کرد و گفت: ممنونم
تهیونگ که برای ملاقات ات اومده بود
بغل کوک و ات رو دید ولی هیچ کاری نکرد
چند دقیقه بعد آروم در زد و رفت داخل
ات: سلام اقای تهیونگ
ته:خوبی؟
کوک: تهیونگ برو بیرون....نمیخوام دردسر بیشتر درست کنیم
ته: کوک فقط اومدم ات رو ببینم...
تهیونگ نزدیک شد و دست ات رو گرفت و ات سریع دستشو عقب کشید و تهیونگ گفت: ازم میترسی؟
ات هیچی نگفت
کوک: فقط ۵ دقیقه...
تهیونگ: بببخشید... ببخشید
ات: فقط لطفا دست از سرم بردار
تهیونگ: من...
ات: خواهش میکنم....التماست میکنم....هر کاری بگی انجام میدم... فقط لطفا... دیگه...
تهیونگ: دیگه زیاد اذیتت نمیکنم...تو هم عصبیم نکن.
ات: با...
ته: حرفم تموم نشده....
ات: بفرمایید
ته: از کوک دوری میکنی
ات: .....ب.. باشه
کوک: ات حالت خوب نیست ....باید بریم بیمارستان
تهیونگ: چی شده.
کوک با داد گفت: بهت گفتم بهش شراب نده احمق
تهیونگ: چی شده حالا
کوک بدون گفتن چیزی سریع ات رو برد بیمارستان و چند ساعت بعد دکتر گفت: خانم ات.....کور رنگی داره
دکتر کامل به کوک توضیح میده
ات بیهوشه
چند دقیقه بعد به هوش میاد
کوک: ات خوبی
ات: نه.....سرم درد میکنه
کوک: ببخشید.... ببخشید حواسم بهت نبود
ات: من سرم درد میکنه.....
کوک: حالت تهوع داری
ات: اره....
کوک ات رو بلند کرد
ات داخل سطل مخصوص بالا آورد
کوک دست ات رو گرفته بود
کوک: ات..حالت خوبه
ات: آب
کوک سریع آب داد به ات
ات اروم گفت: میشه برگردم خونه... لطفا
کوک: ات سرومت هنوز تموم نشده
ات دستشو اروم از کوک جدا کرد و روی صورتش گذاشت....
ات: یعنی قراره اجراخ بشم...هم من هم خانواده ام.....وای من چه غلطی کردم....
کوک: من نمیزارم اجراخ شین
ات کوک رو اروم بغل کرد و گفت: ممنونم
تهیونگ که برای ملاقات ات اومده بود
بغل کوک و ات رو دید ولی هیچ کاری نکرد
چند دقیقه بعد آروم در زد و رفت داخل
ات: سلام اقای تهیونگ
ته:خوبی؟
کوک: تهیونگ برو بیرون....نمیخوام دردسر بیشتر درست کنیم
ته: کوک فقط اومدم ات رو ببینم...
تهیونگ نزدیک شد و دست ات رو گرفت و ات سریع دستشو عقب کشید و تهیونگ گفت: ازم میترسی؟
ات هیچی نگفت
کوک: فقط ۵ دقیقه...
تهیونگ: بببخشید... ببخشید
ات: فقط لطفا دست از سرم بردار
تهیونگ: من...
ات: خواهش میکنم....التماست میکنم....هر کاری بگی انجام میدم... فقط لطفا... دیگه...
تهیونگ: دیگه زیاد اذیتت نمیکنم...تو هم عصبیم نکن.
ات: با...
ته: حرفم تموم نشده....
ات: بفرمایید
ته: از کوک دوری میکنی
ات: .....ب.. باشه
- ۵۹.۱k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط