دو ماه گذشت و تهیونگ ات رو برده بود به کتاب فروشی.. پاساژ

دو ماه گذشت و تهیونگ ات رو برده بود به کتاب فروشی.. پاساژ و....
اقای کیم: ات تو دل پسرمو به دست آوردی
کوک اصلا نگاهشو ازم دور نمیکنه.
ات: نمیدونم
تهیونگ: من می‌خوام با ات ازدواج کنم


دیگه خوابم میاد شب خوش
۴:۰۷
دیدگاه ها (۱۴)

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

THE FIRST KISSPART: 8بعد از حرفم سکوت کرد دوباره به سمت خونه...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

سناریو تهیونگ

معامله

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

رئیس دوست داشتنی پارت چهاردهم صبح بود ومن از تخت خوابم بلند ...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

فیک تهکوک ۱۰ پارتی## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت اول: غر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط