دو ماه گذشت و تهیونگ ات رو برده بود به کتاب فروشی پاساژ
دو ماه گذشت و تهیونگ ات رو برده بود به کتاب فروشی.. پاساژ و....
اقای کیم: ات تو دل پسرمو به دست آوردی
کوک اصلا نگاهشو ازم دور نمیکنه.
ات: نمیدونم
تهیونگ: من میخوام با ات ازدواج کنم
دیگه خوابم میاد شب خوش
۴:۰۷
اقای کیم: ات تو دل پسرمو به دست آوردی
کوک اصلا نگاهشو ازم دور نمیکنه.
ات: نمیدونم
تهیونگ: من میخوام با ات ازدواج کنم
دیگه خوابم میاد شب خوش
۴:۰۷
- ۲۱.۳k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط