{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌸چند پارتی از مایکی پارت نهم 🌸🌈

🌸چند پارتی از مایکی پارت نهم 🌸🌈

در حالی که داشت با دقت محیط را زیر نظر می‌گرفت، چشمانش به مردی افتاد که در یک میز جداگانه و تاریک نشسته بود. مردی که با دیدن او، لرزه‌ای بر تن هیکاری نشست. او را می‌شناخت؛ یکی از اعضای سابق که سال‌ها پیش در یک عملیات، به طرز مشکوکی "کشته" اعلام شده بود.

او داشت با فردی صحبت می‌کرد که چهره‌اش کاملاً در سایه بود، اما نحوه نشستن و حرکت دست‌هایش... هیکاری را به یاد یک نفر انداخت. کسی که از بونتن بسیار نزدیک بود.

همان لحظه، گوشی در جیب هیکاری لرزید. یک پیام ناشناس بود:
«خیلی دقیق داری نگاه می‌کنی، هیکاری. مراقب باش، چون بعضی‌ها هم دارن همین کار رو با تو می‌کنن.»

قلب هیکاری فرو ریخت. او تنها نبود. کسی در همین کلوب، یا شاید حتی در همین لحظه، داشت اورا شکار می کرد.


ببخشیدددد کوتاه بود بخاطر امتحاناتت نمیتونم زیاد تو ویس باشمممم💔😭

پارت بعدی آخریشه👀
دیدگاه ها (۰)

•••

پست شد.

"Smile of Death"part [1۴]بعد از آن جلسه، سکوت سنگینی بر فضای...

🌸چند پارتی از مایکی پارت هشتم 🌸🌈تاریکیِ لوله، مثل یک پوسته‌ی...

Mafia-Knig پادشاه مافیا

پادشاه مافیا KnigMafia

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط