{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از مایکی پارت هشتم

🌸چند پارتی از مایکی پارت هشتم 🌸🌈

تاریکیِ لوله، مثل یک پوسته‌ی سرد و فلزی، تمام وجود میو را در بر گرفته بود.(آهههه دیگر حس شاعری ام در حال ریده شدن می باشد💔😭) صدای نفس‌های خودش را می‌شنید که در فضای بسته، بلندتر از همیشه به گوش می‌رسید. هر بار که لوله می‌لرزید، قلبش با شدت بیشتری به سینه‌اش می‌کوبید؛ انگار می‌ترسید صدای تپش قلبش، از دیوارها عبور کند و گوش‌های تیز سانزو را به حرکت وادارد.

او نمی‌دانست چقدر از این مسیر را طی کرده است. تنها چیزی که داشت، حس لبه‌های تیز فلز زیر انگشتانش و آن شعله‌ی درونی بود که او را به جلو می‌راند: "باید زنده بمانم."

در نهایت، نور بسیار ضعیفی از یک شکاف کوچک در انتهای لوله به چشمش خورد. میو با احتیاط، دست و پایش را جمع کرد و خود را به بیرون پرتاب کرد. با صدای خفه‌ای روی زمینِ خاکیِ پشت انبار فرود آمد. بوی خاک مرطوب و روغن سوخته، جایگزین هوای استریل کانال‌ها شده بود.

او فرصت را از دست نداد. لرزشِ اندامش را با پوشیدنِ ژاکتِ گشاد و قدیمی که در مسیر پیدا کرده بود، پنهان کرد و به سمت دیوار بلند عمارت دوید. اما درست زمانی که دستش را به سطح زبر دیوار رساند، صدای خش‌خشِ برگ‌ها و قدم‌هایی سنگین، سکوت شب را در هم شکست.

«فکر کردی خیلی باهوشی، نه؟»

صدایی که از پشت سر آمد، لرزه بر اندام میو انداخت. این صدای ران نبود، ریندو هم نبود. این صدای **ریندو** بود، اما نه آن ریندوِ خونسرد و بی‌حوصله؛ این صدا، لحنی شکارچی‌گونه داشت.

میو در جای خود خشکش زد. پشت سرش را ندید، اما سنگینیِ نگاه ریندو را روی پشت گردنش حس می‌کرد.

«دریچه‌ی کانال هنوز لرزش داشت، میو...» ریندو قدم به قدم نزدیک‌تر می‌شد. «مایکی می‌خواست ببینه چقدر مقاومت می‌کنی، اما من... من فقط می‌خواستم ببینم چقدر سریع می‌تونی فرار کنی.»

میو چشمانش را بست. اگر فرار می‌کرد، حتماً گیر می‌افتاد. اگر می‌ایستاد، شاید شانس بیشتری برای چانه‌زنی داشت. اما قبل از اینکه بتواند تصمیمی بگیرد، صدای دیگری از سایه‌های درختان بلند آمد.

صدای مایکی.

ببخشید که نبودم حالم اصلا خوب نبود از این به بعد هرروز پارت میدم، البته بعد ۱۲هفته. .. واقعا اگه حالم خوب بود پارت میدادم اما بیمارستان بودم چون خودکشی کرده بودم و این چیزا... کلا درگیر بودم 💔...
دیدگاه ها (۲)

. ᵈᵉˡᵉᵗᵉ ᵗʰᵉ ᵒˡᵈ ᵛᵉʳˢⁱᵒⁿ ᵒᶠ ᵐᵉ ᶠʳᵒᵐ ʸᵒᵘʳ ᵐⁱⁿᵈ ⁱᵗ ʰᵃˢ ᵉˣᵖ...

🌸چند پارتی از مایکی پارت هفتم🌸🌈دریچه حالا کاملاً باز شده بود...

هانا: مایکی اگر بگیرم‌.....حرفش ناتموم موند مایکی انداختتش ر...

هانا: مایکی اگر بگیرم‌.....حرفش ناتموم موند مایکی انداختتش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط