{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اکنون دلم چای میخواهد....قند پهلو!!! با یک رفیق ناب که چا

اکنون دلم چای میخواهد....قند پهلو!!! با یک رفیق ناب که چای را به چای ببندیم و گاهی استکان را سر بکشیم و بگوئیم باز هم یخ کرد!!!
دیدگاه ها (۴)

خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام بیقرار تو و چشمان سیاهت شده ا...

گفتی به مستی رو کنم شاید فراموشت کنم...شاید ندارد بعد از این...

خبری نیست.....خیاطی میکنم....آسمان را به زمین می دوزم چشمهای...

یادش بخیر.....

p8جنا روی مبل کنار سویون نشسته بود و فنجان چای را در دستش گر...

P⁴

P⁶همین‌طور که سورا زیر سینه‌م آروم گرفته بود و چشماش خمار خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط