فصل سوم ( شب دردناک )
فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۰۲
همان جور که رو تشک نشسته بود و دختره با جسم کوچیکش خیلی نزدیک نشسته بود نه درست انگاردر اغوشش نشسته بود مشغول بستن باند دوره شانه های ورزیده اش پسره همچنان چشم دوخته به دختره روبه رو اش آن عطر شیرینی مانند شیرینی موز به مشام پسره میخورد همان جور که صورتش نزدیک گردن و موهایش بود پسره چشم هایش را بست برای یک لحظه آن بوی عطر شیرینی دخترانه وارد ریه های پسره رفت ... اسلاید ۲
وقتی کارش تموم شد با دست های خودش بازو های جیمین رو گرفت و به عقب هولش داد تا دراز بکشه با نبود بوی عطر شیرینی ات چشم هایش را باز کرد .. و با نبودش رو تشک مواجه شد نگاهش را زد به اطراف انداخت ..
دختره بی زبان را دید که مشغول شستن دست هایش بود درسته که در آن کلبه سرد بود ولی دختره اصلا هیچ نشانه ای از سرد بودن نشان نمیداد بعد از شستن دست هایش سمته ملافه ای رفت و بعد از برداشتن اش سمته جیمین رفت ملافه را رو پاهایش کشید و رو تشک کنارش نشست
شروع به نوشتن رو کاغذ کرد ... و سمته جیمین گرفت
" اول باید یه چیزی بخوری بعدش مسکن بهت میدم "
جیمین : نمیخوام برو مسکن بیار
باز هم مشغول نوشتن شد ... و سمته جیمین گرفت
" چرا اینجوری میکنی اول یه چیزی بخور "
جیمین : عههه
با صدا بلند داد زد ولیدردش نگذاشت حرفش را بزنه و زیر دندون هایش غرید
جیمین: برو .. فقد برو
دختره از رو تشک بلند شد و بعد از برداشتن مسکن و آب سمته جیمین آمد کنارش باز هم نشست قرص را سمته دهن اش برد بعد از دریافت اش آب را هم سمته دهانش برد کمی را ازش نوشید و سرش را گذاشته رو بالشت ..
آروم آروم چشم هایش گرم میگرفتند
جیمین : تو سردت نیست ؟
جیمین با عصبانیت پرسید و دختره با لبخند سرش را به دو طرف تکان داد و لبخند زد برای لحظه ای جیمین فکرکرد من این همه بدی در حقش کردم ولی اون جونم رو نجات داد و همش هم لبخند میزنه ...
کم کم چشم هایش گرمی را حس کردن و با خواب رفت دختره همش به پسره نگاه میکرد ..
_ کاش هیچ وقت نشناخته بودمت تو از درون قشنگ تر بودی کاش از دور هم قشنگ میبودی اصلا مهم نیست چیشد که به اینجا رسیدیدم راست میگم چرا بهت دل دادم ها پارک جیمین .. یعنی واقعا من عاشقتم ... عاشقت شدم ... من چی میگیم این امکان نداره
زود اژ رو تشک بلند شد و بخ اطراف اش نگاه مردم گیره موهایش را باز کرد و موهای کوتاه اش را راه کرد زود سمته آب رفت و بعد از پر کردن کف دست هایش از اب رو صورت اش راه کرد و دست های خیسش رو گردنش گذاشت به جیمین نگاه کرد
_ یعنی این حقیقت داره من عاشقشم من دوسش دارم اما اون آدمه بدیه ولی چرا دوسش دارم
سرش را تکان داد و سمتش رفت رو تشک نشست و سرش را گذاشت رو شکم برهنه پسره و به صورت رنگ پریده مرده خیره شد ...
پارت ۲۰۲
همان جور که رو تشک نشسته بود و دختره با جسم کوچیکش خیلی نزدیک نشسته بود نه درست انگاردر اغوشش نشسته بود مشغول بستن باند دوره شانه های ورزیده اش پسره همچنان چشم دوخته به دختره روبه رو اش آن عطر شیرینی مانند شیرینی موز به مشام پسره میخورد همان جور که صورتش نزدیک گردن و موهایش بود پسره چشم هایش را بست برای یک لحظه آن بوی عطر شیرینی دخترانه وارد ریه های پسره رفت ... اسلاید ۲
وقتی کارش تموم شد با دست های خودش بازو های جیمین رو گرفت و به عقب هولش داد تا دراز بکشه با نبود بوی عطر شیرینی ات چشم هایش را باز کرد .. و با نبودش رو تشک مواجه شد نگاهش را زد به اطراف انداخت ..
دختره بی زبان را دید که مشغول شستن دست هایش بود درسته که در آن کلبه سرد بود ولی دختره اصلا هیچ نشانه ای از سرد بودن نشان نمیداد بعد از شستن دست هایش سمته ملافه ای رفت و بعد از برداشتن اش سمته جیمین رفت ملافه را رو پاهایش کشید و رو تشک کنارش نشست
شروع به نوشتن رو کاغذ کرد ... و سمته جیمین گرفت
" اول باید یه چیزی بخوری بعدش مسکن بهت میدم "
جیمین : نمیخوام برو مسکن بیار
باز هم مشغول نوشتن شد ... و سمته جیمین گرفت
" چرا اینجوری میکنی اول یه چیزی بخور "
جیمین : عههه
با صدا بلند داد زد ولیدردش نگذاشت حرفش را بزنه و زیر دندون هایش غرید
جیمین: برو .. فقد برو
دختره از رو تشک بلند شد و بعد از برداشتن مسکن و آب سمته جیمین آمد کنارش باز هم نشست قرص را سمته دهن اش برد بعد از دریافت اش آب را هم سمته دهانش برد کمی را ازش نوشید و سرش را گذاشته رو بالشت ..
آروم آروم چشم هایش گرم میگرفتند
جیمین : تو سردت نیست ؟
جیمین با عصبانیت پرسید و دختره با لبخند سرش را به دو طرف تکان داد و لبخند زد برای لحظه ای جیمین فکرکرد من این همه بدی در حقش کردم ولی اون جونم رو نجات داد و همش هم لبخند میزنه ...
کم کم چشم هایش گرمی را حس کردن و با خواب رفت دختره همش به پسره نگاه میکرد ..
_ کاش هیچ وقت نشناخته بودمت تو از درون قشنگ تر بودی کاش از دور هم قشنگ میبودی اصلا مهم نیست چیشد که به اینجا رسیدیدم راست میگم چرا بهت دل دادم ها پارک جیمین .. یعنی واقعا من عاشقتم ... عاشقت شدم ... من چی میگیم این امکان نداره
زود اژ رو تشک بلند شد و بخ اطراف اش نگاه مردم گیره موهایش را باز کرد و موهای کوتاه اش را راه کرد زود سمته آب رفت و بعد از پر کردن کف دست هایش از اب رو صورت اش راه کرد و دست های خیسش رو گردنش گذاشت به جیمین نگاه کرد
_ یعنی این حقیقت داره من عاشقشم من دوسش دارم اما اون آدمه بدیه ولی چرا دوسش دارم
سرش را تکان داد و سمتش رفت رو تشک نشست و سرش را گذاشت رو شکم برهنه پسره و به صورت رنگ پریده مرده خیره شد ...
- ۱۵.۷k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط