{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم( شب دردناک )

فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۲۰۴

جول سو : خاک تو سرتون کنم عوضیااااااا چطور گمشون کردین
... : ببخشید قربان حماقت کردیم
جول سو : واقعا که خاک تو سرتون کتم گمشید بیروننننن
مرده سری پایین کرد و از اتاق خارج شد سوزی که وارد اتاق میشد شوکه به دستیار پدرش نگاه میکرد وارد اتاق شد و در را هم بست سمته پدرش رفت ...
سوزی : پدر میخواهم برم خرید میشه به دوستت بگی فروشگاه رو باز کنه
جلو سو سری تکون داد و گفت
جول سو : نمیشه مرده رفته خارج از کشور
سوزی سمته صندلی پدرش رفت و پشت اش ایستاد با دست اش شانه های پدرش را ماساژ میداد
سوزی : باز پدر کی رو داشت میکشت که موفق نشده
جول سو : به تو چه سرت تو کاره خودت باشه
سوزی : باشه پس‌بگو فروشگاه رو باز کنه
جول سو : باشه فقد برو بیرون
سوزی : ایول من رفتم
*************

میجی: بخدا باور کن جیمین می‌چا خیلی اسرار کرد و منو هم با خودش آورد اینجا خاله یعنی مادرت اجازه نمی‌داد که بیاد کره ولی از من خواست که به خاله بگم اجازه بده بهش فقد برای اخره هفته
جیمین : و اینجا رو برای تفریح انتخاب کردین
میجی : آره دیشب اومدیم ولی می‌چا گفت بریم سوجو بخوریم برای همین رفتیم وقتی هم که برگشتیم شما رو دیدیم
جیمین : بازم این می‌چا داره کله شق بازی در‌میاره ..
جیمین دستش را دراز کرد سمته پیراهنش ولی دختره بی‌زبان دست به کار شد سمتش رفت و روبه رو اش نشست میجی با چهار چشم بهش خیره شد ( این کیه چرا ایقدر به جیمین نزدیک شده ) با گفتن این کلمه عصبی بهش نگاه کرد ولی میجی دختر مهربانی بود و افکار خرابش را کنار میگذاشت ...
جیمین بدونه اعتراض به ات نزدیک شد دختره که جلوش نشسته و با کمک اش پیراهنش را پوشید
خیلی خجالت زده به دکمه ها خیره شد با لپ های قرمز مشغول بستن دکمه های پیراهن تک بک تک مشغول بستنش بود ... با صدا میجی هر دو به آن دختر مهربان خیره شدن
میجی.: جیمین این دختره کیه ...
جیمین بدونه جواب دادن به سؤالش سکوت کرد ... می‌چا در حال آوردن قهوه سمته کوسن ها رو زمین نشست و به شومینه خیره شد
می‌چا : از کجا میدونیم شاید دوست دخترش هست
جیمین باز هم سکوت کرد و هیچ حرفی نگفت.... میجی با چهره خوشحال به ات خیره شد گفت
میجی : اسمت چیه ...
دختره به زمین خیره شد از اینکه نمیتوانست جواب کسی رو بده ناراحت میشد تا حدی که بغضش گرفت چشم هایش پر‌از اشک شد گوشی از چشمش اشک خودش را رها کرد ... جیمین با دیدن آن اشک روبه میجی
دیدگاه ها (۳)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۵جیمین : میجی کافیه دیگه پاشو بر...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۶ات=ج: جونکوک همش تقصیره توه جون...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۳صدا های پرنده ها به گوش می‌خورد...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۲همان جور که رو تشک نشسته بود و ...

پآرت ⁴نوا و می‌سو کنار نیمکت وایساده بودن. می‌سو داشت از جیس...

[ادامه...]صبح روز بعد...صدای جاروبرقی کل خونه رو برداشته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط