{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راندی ز نظر، چشم بلا دیده ما را

راندی ز نظر، چشم بلا دیده ما را
این چشم کجا بود ز تو، دیده ما را
ناگاه به باغ تو خزانی بفرستند
خرسند کن از خود دل رنجیده ما را
وحشی بافقی
دیدگاه ها (۱)

دودکش هاافکار سیاهی دارندنفس تفنگ ها از جای گرمی بلند می شود...

جای قاب های خالی رابر دیوار کهنههیچ قابی پُر نمی کندمگر به ه...

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان توچشم هایم بی تو بارانی است...

گاهی به نوشخند لبت را اشاره کنما را به هیچ صاحب عمر دوباره ک...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

#یهو دلم هوا تو کرد، بابامهدی جونم.. 😢😮‍💨💔عالم ز دست رفت تو ...

اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کننظر بر این دل سرگشته خراب ا...

«دیده و دل»گر بنی آدم اعضای یکدیگرنداز این روست که در آفرینش...

جانا تو ز دیده اشک بیهوده مباردلتنگی من بس است دل تنگ مدارتو...

همیشه سعی کردم کاری نکنم کسی ازم دلخور بشه، خاطره تلخی ازم ت...

خدایاتو تنها امید این روزهامونیدل‌هامونو به مهربونیت گره زدی...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط