فیک برده ی ارباب جئون
فیک برده ی ارباب جئون
پارت 10
ویو ات-
همه رفته بودن من مونده بودم تنها از عمارت خارج شدم اما
الا جلومو گرفت
الا:خانوم ارباب گفتن اجازه ی بیرون رفتن ندارین
ات. جایی نمیرم توی اسطبلم
الا. خواهش میکنم جایی نرین
ات. باشه حالا برو
اسطبل تنها جای امن من بعد اون اتفاق شوم تو زندگیم بود
رفتم پیش تنها کسی ک همه پناهم تو این روزا بود
آذرخش اسب سفید رنگی ک جونگکوک خودش برام خریده بود
نزدیک زایمان کردنش بود
وارد اسطبل ک شدم
سرشو ب شکمم ما@لید
ات. آذرخش تو هم فهمیدی من حاملم اما نمیتونم ب جونگکوک بگم
میدونی امشب بدترین شب زندگی منه مرد من رفته خواستگاری یکی دیگه قرارع ک عروس جدید بیاد تو این عمارت چ فایده جونگکوک ک از من متنفره اما
اما...
من چی ؟
من چیکار کنم؟!
میتونم دووم بیارم ؟
مرد من کسی ک جونم و براش میدم قرارع حالا با یکی دیگه ازدواج کنه
حدود 3 ساعت تو اسطبل بودم
بعد از اون با آذرخش ب باغ پشتی رفتیم جایی ک خاطره های خوب و بدی در خودش دفن کرده بود
خاطره های تهیونگ خان و مامان حنا
خاطره های خوب منو جونگکوک
و خاطرهای خیلی بد
مشغول بازی با آذرخش بودم ک ون جونگکوک توی حیاط عمارت وایساد
ات. آذرخش دیدی اومدن
من دیگه برم تا منو ندیدن
داشتم از پشت عمارت رد میشدم ک صدای خندشون ب گوشم رسید
لنا:ولی داداش خیلی بهم میومدید
مامان لارا:پسرم شاخ شمشادم قربونت برم
جونگکوک مامان دیدی چقد خوشگل بود
لنا خیلی زیاد
ویو ات-
شک ندارم ک میدونست من دارم گوش میدم یعنی اون زن کنار مرد من خیلی خوشگل بوده
مرد من الان داره از زن جدیدش صحبت میکنه
بی توقف وارد عمارت شدم
جونگکوک. کدوم قبرستونی بودی
ات. اسطبل
جونگکوک. باشه گمشو بالا
بی مقدمه وارد اتاقم شدم و پشت در شروع ب گریه کردم
ات. یعنی جونگکوک من همونجوری ک قربون صدقه ی من میرفت قربون صدقه ی اونم میره من چ گناهی کردم خدمات
ادامه دارد......
بروبچ حمایت کمه زیاد بشه ادامه میدم
چطوره؟
حمایت فراموش نشع ♥️❤️
ماچ ب کلتون ❤️
پارت 10
ویو ات-
همه رفته بودن من مونده بودم تنها از عمارت خارج شدم اما
الا جلومو گرفت
الا:خانوم ارباب گفتن اجازه ی بیرون رفتن ندارین
ات. جایی نمیرم توی اسطبلم
الا. خواهش میکنم جایی نرین
ات. باشه حالا برو
اسطبل تنها جای امن من بعد اون اتفاق شوم تو زندگیم بود
رفتم پیش تنها کسی ک همه پناهم تو این روزا بود
آذرخش اسب سفید رنگی ک جونگکوک خودش برام خریده بود
نزدیک زایمان کردنش بود
وارد اسطبل ک شدم
سرشو ب شکمم ما@لید
ات. آذرخش تو هم فهمیدی من حاملم اما نمیتونم ب جونگکوک بگم
میدونی امشب بدترین شب زندگی منه مرد من رفته خواستگاری یکی دیگه قرارع ک عروس جدید بیاد تو این عمارت چ فایده جونگکوک ک از من متنفره اما
اما...
من چی ؟
من چیکار کنم؟!
میتونم دووم بیارم ؟
مرد من کسی ک جونم و براش میدم قرارع حالا با یکی دیگه ازدواج کنه
حدود 3 ساعت تو اسطبل بودم
بعد از اون با آذرخش ب باغ پشتی رفتیم جایی ک خاطره های خوب و بدی در خودش دفن کرده بود
خاطره های تهیونگ خان و مامان حنا
خاطره های خوب منو جونگکوک
و خاطرهای خیلی بد
مشغول بازی با آذرخش بودم ک ون جونگکوک توی حیاط عمارت وایساد
ات. آذرخش دیدی اومدن
من دیگه برم تا منو ندیدن
داشتم از پشت عمارت رد میشدم ک صدای خندشون ب گوشم رسید
لنا:ولی داداش خیلی بهم میومدید
مامان لارا:پسرم شاخ شمشادم قربونت برم
جونگکوک مامان دیدی چقد خوشگل بود
لنا خیلی زیاد
ویو ات-
شک ندارم ک میدونست من دارم گوش میدم یعنی اون زن کنار مرد من خیلی خوشگل بوده
مرد من الان داره از زن جدیدش صحبت میکنه
بی توقف وارد عمارت شدم
جونگکوک. کدوم قبرستونی بودی
ات. اسطبل
جونگکوک. باشه گمشو بالا
بی مقدمه وارد اتاقم شدم و پشت در شروع ب گریه کردم
ات. یعنی جونگکوک من همونجوری ک قربون صدقه ی من میرفت قربون صدقه ی اونم میره من چ گناهی کردم خدمات
ادامه دارد......
بروبچ حمایت کمه زیاد بشه ادامه میدم
چطوره؟
حمایت فراموش نشع ♥️❤️
ماچ ب کلتون ❤️
- ۱۴۱
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط